X
تبلیغات
زولا

سلام

دغدغه های یک زن سی ساله

مُلکی که در آن ظلم شود دیر نپاید

خیلی دلم میخواد زین پس مثبت تر بنویسم اما فعلا که متاسفانه اوضاع ما هم مث بقیه افراد جامعه چندان به سامان نیس...

از امروز شروع میکنیم...که من نیاز مبرم به اینترنت دارم ولی به خاطر دلسوزی م.س.ئولین نامحترم اینترنت به فنا رفته...آخه خدای نکرده مردم بخاطر اون شبکه اج.تماعیه به فساد میفتند...

اینه که بنده مجبور شدم با نت گوشی بیام بالا و یه مقدار پول بی زبونم بره توی گلوی همراه آخر...

----

قبل فی.لتر شدن با دوستم چت میکردیم...این دوستم هشت ساله با یه پسری توی دانشگاه دوست شد...پسره نخبه بود ولی از این نخبه پپه ها...و به همین دلیل تا الان توی ایران مونده و سماق می مکه...دوستمم منتظره پسره پذیرش بگیره برای دکترا و اینو برداره ببره اون ور آب.اما زهی خیال باطل

به دوستم میگفتم من اگر عقل الانمو داشتم بکا.رتمو به یه پسر یه لا قبا نمیفروختم...تو که هنوز داریش بیا برو دبی بفروش به یه شیخ عرب پولدار...بعد هم یا برگرد بدوز بمون ور دل دوست پسرت یا هم به همون عربه بگو تو رو از همونجا ترنسفر کنه به اروپا...

امروز بهم پیامک داده حق با توئه کاش جرئتشو پیدا کنم!!! خخخ...دختره دیوونه...

میخوام بگم ببینید فقر و بی پولی عقل را تا کجا زائل میکنه ها...

------------------------------------

یه توضیح هم در مورد بستن وبلاگم بگم: یه روز یه بیمار جنسی که شماره داده بود و میخواست باهام دوست بشه وقتی دید پا نمیدم یه چیز بی ربط را ربط داد به خراب بودن من و گفت به همه میدی الا ما؟مرتیکه روانی...من که رفتم وبلاگش و نوشتم فهمیدم توی لجن بودی که این پیامو دادی ولی امیدوارم بقیه هم بهش پا نداده باشند...بیچاره توی دنیای واقعی دخترها بهش پا نداده بودند اومده بود دنیای مجازی بلکه زنهای متاهل ناراضی بهش محل بذارند...اوققق...بهم حق بدید اون روز اینقدر حالم از جامعه مریضمون بهم بخوره که ببندم و برم...اما حالا حالم بهتره و برگشتم

----

یه عکس دیدم نوشته بود save the earth, dont give birth....تن و بدنم لرزید...چه وحشتناک...مگه نه؟

تاریخ ارسال: شنبه 15 اردیبهشت 1397 ساعت 10:14 | نویسنده: کی؟ | چاپ مطلب
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.