X
تبلیغات
زولا

سلام

دغدغه های یک زن سی ساله

دیروز

+دیروز با مادرم رفتیم پیش اون آقاهه که انصافش بیشتره...هی توی مسیر مادرم میگفت نفروش بده من...با همون قیمت که پسرعموم گفت برمیدارم....ولی محل نذاشتم تا رسیدیم مغازه اون آقاهه ولی متاسفانه نبودش...رفتیم یه مغازه دیگه قیمت گرفتیم...به مادرم گفتم همین قیمت که این آقا میگه برمیداری؟ با خوشحالی گفت باشه...ولی بعدش دو دل شد و گفت بذار از یه طلافروشی دیگه هم بپرسیم...اون یکی یه مبلغ بالاتری گفت.خخخ

خلاصه دلم به حالش سوخت و با همون قیمت مغازه اولی بهش فروختم (البته نسبت به دیروز سکه هم گرونتر شده بود)...پونصد هزار تومن بیشتر از مبلغ دیروزش سود کردم...به کاف که گفتم بیچاره اینقدر خوشحال شد که نگو...کلی تشکر کرد

+بعد از قیمت گرفتن مادرم گفت میره سر به مادرش بزنه... و  من هم باهاش رفتم...توی محله قدیمی که چقدر ازش نفرت دارم در حال حاضر...

+داییم اونجا بود...اوه چقدر پیر شده...همه ریشاش سفید شده...همه دندوناش ریخته...تحویلم گرفت و تحویلش گرفتم...اما دلم حسابی گرفت که چرا به این روز افتاده...

زنش نبود و بعد اومد دم در...زنیکه خراب، داییم رو به این روز انداخت..چقدر دلم میخواست برم خرخره اش را بجوم...اما وقتی مادربزرگم حتی احترام منو نگه نمیداره که بخاطر حضور من تعارفش نکنه، به پسرش میگه خب برو بهش بگو بیاد توو، من چی بگم؟با غیظ گفتم بره به درک، اینجا بیاد چه کار؟ 

خوشم اومد زندایی هم مادربزرگمو آدم حساب نمیکنه بیاد باهاش سلام علیک کنه و اون وقت مادربزرگم اینقدر تحویلش میگیره...

هعییی یکی مث این که عروسش یکدونه پسرشو به خاک سیاه نشونده و این همچنان احترامشو داره یکی هم مث خانواده کاف که پسر مریض و بی هدفشون  به اینجا رسوندم و  حتی به زور جواب سلاممو میدند...

پس اجازه بدین من برم توی فاز حسادت و عقده ای بودن و این حرفااا

+بعد هم خاله کوچیکه فهمید من اونجام اومد اونجا...البته میگفت به عشق فلفلی اومده و من خیلی خوشحال بودم که فلفلی رو دوست داره...

بهم گفت داروهای مادربزرگ خیلی گرون میشه...میای بازم نصف نصف بدیم؟خب راستش بخاطر شوک دیروز مادرم گفتم ندارم و کلی هم ناله سردادم که حقوقمو نمیدند و و و....فاکتور آزمایش رو نشونم داد وگفت این آزمایشیه که تو نصف پولشو دادی میتونی سر دربیاری چی نوشته؟...من که سواد پزشکی ندارم اما انگار نوشته بود بالای سه درصد وضعیت حاد محسوب میشه و مادربزرگم 40 درصد اون وضعیت رو داشت!!! یعنی احتمال شکستگی و خورد شدن خود بخود استخونش خیلی زیاده...دلم خیلی سوخت...گفتم به محض اینکه حقوقمو بریزند یه مقدارشو میریزم به حسابش

+خاله ام ازم خواست پسرشو نصیحت کنم...که بره یه فن یاد بگیره نه اینکه بره باربری کنه...اما پسرخاله ام میگفت بابت فن یادگرفتن پول نمیدند ولی باربری پول میدند...جای تاسفه یه پسر شونزده ساله سه ماه بره حمالی تا خرج یک سالش دربیاد...واقعا دلم براش می سوزه...اون روزی که بدنیا اومد چقدر همه خوشحال بودیم اما حالا شده یه فرزند طلاق که مادرش زن یکی دیگه شده و باباش یه گوشه خونه دایم خوابیده و این پسر باید از اونم مواظبت کنه..

+عصر هم با مادرم برگشتیم خونه...با یه عالمه غصه از اون محله داغون و خراب شده...وقتی رفتم اون محله هی ته دلم میگفتم چه خوب شد از اینجا در رفتیم...اما برگشتنی دلم برای بقیه که هنوز توی بدبختی دست و پا میزنن میسوخت...البته ما هم بدبختیم ولی یه درجه کمتر از اونا...البته فعلا ...معلوم نیست بعدش چی میشه

 

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 8 خرداد 1397 ساعت 12:43 | نویسنده: کی؟ | چاپ مطلب
نظرات (3)
سه‌شنبه 8 خرداد 1397 21:28
دریا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام خوبی
دختری گلت خوبه از طرف من حسابی بچلونش
قربون دل رحمیت برم خواهر ...
خداهوات رو داره
درمورد پست قبل اغتماد خیلی حرفا دارم ولی حس نوشتنش نیس خلاصه بگم منم ازاین اعتمادکلاه بزرگی بسرم رفته فقد منتظرم که خدا اون چوب بیصدای بی دوا درمونش رو بزنه تا دلم اروم بگیره
شادوسلامت باشی
پاسخ:
سلام عزیزم ما خوبیم شما چطورید
تو بواسطه شغلی هم که داری مطمئنا دروغ زیاد میشنوی...خدا صبرت بده
منتظر اون چوب نباش...من یه مدتی منتظرش بودم غیر از اعصاب خوردی چیزی عایدم نکرد...آدم با دردی که توی سینه داره و زخمایی که خورده کنار بیاد راحتتره تا اینکه منتظر اون چوب باشه ولی هی نتیجه عکس ببینه
سه‌شنبه 8 خرداد 1397 16:04
ندا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کلا نمیدونم چرا اینجوریه. هرچی بیشتر کم محلی کنی عزیزتری، هرچی بیخودی کلاس بزاری عزیزتری، شده حکایته زنداییه شما

امیدوارم سکه های بیشتری بخری دوستم و همیشه ثروتمند باشی.
بنده خدا مادربزرگت. خیلی باید مواظب باشه
طفلک پسرخاله ت. خیلی سخته اینجوری. خدا کمکش کنه.
پاسخ:
والا من اگر کم محلی کنم براحتی از یاد همه میرم. در این حد آدم مهمی هستما
فدای تو
سه‌شنبه 8 خرداد 1397 13:28
جوراب
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عزیزم مهربون
پاسخ:
خیلی گلم خیلی
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.