X
تبلیغات
زولا

سلام

دغدغه های یک زن سی ساله

سفرنامه

۱-گفتم سفر کاری بود؟رفتم و چنان استرسی از طرف این کار بهم وارد شد که نگو و نپرس... تازه هنوز معلوم نیس این همه هزینه نتیجه بخش بود یا نه...دو سه هفته ای طول میکشه معلوم بشه

۲-با عرض پوزش از همشهریانم عقققم گرفت این همه همشهریای من اونجا پلاسند

۳- هر جا هم صف هست این زنها حتما باید بیاند توی صف شلوغ کاری...  جالبه نمیدونن صف چیه ها ولی باید توی صف باشند... مثلا صف ماشین برقیا که بین صحنهای حرم تردد میکنند...بارها دیدم طرف کلی وقت توی صف وایساده بعد از چند دقیقه میگه حالا این ماشین کجا میره!!!خخخ...اخه یکی نیس بگه مثلا تو که میخوای بری خیابون طبرسی میای باب الرضا چه کار

۴-توی صحن غدیر نماز صبح برگزار میشه و بعدش گلهای خشک شده بالای ضریح را میدند به زوار...یه عالمه زن هجوم میارند برای توی صف وایسادن که این گلها بهشون برسه...دیشب منم دیدم تا اذان وقت هست رفتم دورتر ایستادم که اگر جا بود منم وارد بشم...اخه از هجوم اوردن زنها و بلایی سر بچه ام اومدن میترسیدم...یه همشهریام چسبیده بود به حلقه در و حس میکرد چون اول همه است لابد خیلی خفنه...هی سخنرانی میکرد...بعد هم یه مشت شکلات پرت کرد توی هوا ... این کار نهایت بی شعوریه ولی جای تاسفه که زنها هجوم میبردند سمت شکلاتها و تازه میگفتند این طرف پرت نکردی به ما نرسیده!!! خلاصه یهو خادمه به من اشاره کرد از در دیگه بیایید توو... بعد منم بقیه راه افتادند...خخخ بیچاره اون که چسبیده بود به حلقه در و فکر میکرد خیلی خاصه جزو آخریا شد

۵- یه دست لباس برای گلدختر دومیم خریدم و بردم حرم که بمالم به ضریح...خب قاعدتا شلوغ بود و من نمیتونستم برم جلو ولی هر تیکه اش را دادم به دو سه نفر که به نظر با فرهنگتر میومدند و کمتر بقیه رو لگد مال میکردند تا بمالند به ضریح

۶-وقتی لباسا رو گرفتم و داشتم یه گوشه تا میکردم چندین زن اومدند پرسیدند چند خریدی؟ کجا خریدی؟جنسشو ببینم؟اما جالبترین سوال یه زنه بود بهم گفت واسه نوه ات خریدی؟!!!!جدا از اینکه شکم گنده ام رو ندید صورت و صدامو انقدر پیر تشخیص داد؟؟؟خدا وکیلی شماها که منو دیدید یعنی من انقدر پیرم؟؟؟ که بهم میاد نوه داشته باشم؟؟؟

امروزم سر صف نماز به یه خانم پیری گفتم ببخشید اینجا جای کسیه؟ وسایلشو جمعتر کرد که منم جا بشم...بغل دستیش بهش گفت اشناتونه براش جاباز کردید؟ گفت نه دوستمه، خواهرمه...د اخه لامصصصب من اگر جای نوه ات نباشم دیگه جای دخترت که میخورم باشم...چرا میگی خواهرتم؟؟؟

فکر کنم یواش یواش باید به این حرفا عادت کنم.چند وقت پیش هم یادتونه منشیه به من گفت شما مادر کاف هستید؟

۷-قرار بود امروز ساعت یازده صبح برگردیم ولی پروازها لغو شده و آژانس نامرد هتل ما رو جابجا کرد...از هتل چهار ستاره اومدیم سه ستاره...خیلی سختمون شده.هم قدر کاف دستم اومده هم فحشش میدم چرا بلیط گرفت فرستادم مشهد

تاریخ ارسال: چهارشنبه 23 خرداد 1397 ساعت 00:37 | نویسنده: کی؟ | چاپ مطلب
نظرات (3)
چهارشنبه 23 خرداد 1397 13:21
رهآ
امتیاز: 0 0
لینک نظر
حالا در کل بهت خوش گذشت یا نع؟
زیارت قبول. من هلااااکم برای مشهد و حرم ...
پاسخ:
نه دیگه با این همه اتفاق ناگوار اصلا خوش نگذشته
ان شاالله قسمتت بشه عزیزم.
چهارشنبه 23 خرداد 1397 08:33
أختر بزرگه بابایی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام زیارت قبول حاج حانم
با نوه ها و نتیجه ها خوش بگذره مسافرت
یک بار با خواهرم رفته بودیم طلا فروشی یک پسر جوون بود فروشنده اش. خواهرم انگشتر امتحان میکرد خوب اون ظریفه به انگشتای من نمیخوردن. به پسره گفتم چرا اینقدر انگشتراتون کوچیکن؟ میگه اندازه دست جوونهای الانه. مسخره بعدش از خواهرم میپرسید مامانتونه یا مادرشوهرتون؟ میخواستم ازش یک چیزی بخرم ولی به خاطر هوش پایینش نخریدم. تا چند روز هم مرتب تو آینه نگاه میکردم و حرص میخوردم.
پاسخ:
سلام

چه توجیح مزخرفی...اندازه دست جوونهای الان؟؟؟
چهارشنبه 23 خرداد 1397 08:30
حوا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
1- ان شاء الله که کار بر وفق مراد پیش بره و این همه هزینه یه ثمره ی خوب و عالی نصیبت کنه...
2-
3- آخخخخ بدم میاد از اینایی که هجوم میارن برای یه چیزی و سریع صف میبندن و فکر میکنن خبریه...
4- اییییشششش عمل زشت پرتاب کردن ... به نظر منم نهایت بیشعوریه... یه مراسم رفته بودیم خانمه شرینی پرت میکرد ... من داشتم چپ چپ نگاهش میکردم و به سطح فرهنگش فکر میکردم ... اون فکر کرد که منم دلم شیرینی میخواد . گفت صبر کن الان برای تو هم پرت میکنم... .... بعدش اومد پرت کنه قیافه ام رو که دید یه حسی بهش گفت به جای پرت کردن بیاد شیرینی ها رو بگذاره توی دستم
5 - لباس گلدختر دومی مبارک باشه... پس گل دختر اولی چی؟

6- شاید الان مامان بزرگ اونی که تو شکمت هم هست باشی
منم یه جا رفته بودم پر بود از این پیرزنای فضول... من و دخترم که وارد شدیم یکیشون به من میگه نوه اته؟ همچین بهش گفتم اینقدر پیرم که اینجوری میگی که خودش خجالت کشید و بقیه هم یکی یه چیز بهش گفتن... بنده خدا تا آخر مجلس ازم معذرت خواهی میکرد... ولی حرفش خیلی سنگین بود..
7 - اینم به جای دستت درد نکنه است؟ آقا فرستادتش مشهد زیارت و سیاحت و نقطه چین... اونوقت فحشش بده... بشکنه این دست که نمک نداره.. دختره ی چش سفید
پاسخ:
1- ممنونم تو رو خدا دعا کن
3- من هم
4-خدا بهش رحم کرد پس.خخخ
5- ممنونم...گلدختر اولی زودتر از همه حقشو گرفته
6- من که بعد زایمان حتما یه فکر اساسی برای خودم و جوانسازی میکنم
7- ایششش دلم نمیخواد اصلا در حقم کاری بکنه ازبس منت میذاره زهر مارم میشه
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.