X
تبلیغات
زولا

سلام

دغدغه های یک زن سی ساله

قرار بود سه شنبه صبح برگردیم از مشهد ولی پرواز کنسل شد و افتاد چهارشنبه شب...آی حرص خوردم...اما چاره ای نبود...

روز چهارشنبه رفتم حرم برای زیارت و وداع با امام رضا...به شدت شلوغ شده بود...منم با این شکم گنده جرئت نکردم برم حرم...همون نزدیک ایوون طلا یه جا پیدا کردم زیارتنامه خوندم و مشغول نماززیارت شدم...بعد هم هول هولکی کفشامو پام کردم که یهو نمیدونم چطور شد دیدم گوشیم نیست...گوشی اپل نه چندان نازنینی که ازش متنفر بودم ولی کارم حسابی لنگش بود(همون که کاف تولدم خریده بود)

آقا دیگه داشتم سکته میزدم...چنان اشک میریختم که همه فکر میکردند بچمو گم کردم...انقدر شلوغ بود که خادمها هم جواب آدمو نمیدادند...رفتم دفتر امانات و بهشون اطلاع دادم ولی اونا هم بیخیال اصلا محل نمیذاشتند و میگفتند باشه اگر پیدا شد خبرت میکنیم! میگفتم آخه شما که اصلا مشخصات من و گوشیمو نمیپرسین چطوری خبرم میکنین؟گوشی یکیو گرفتم و زنگ زدم به گوشیم اما جواب نمیداد...دوبار رفتم جایی که بودم رو گشتم و کلی هم فحش خوردم چرا مزاحمشون میشم...منم زدم به سیم آخر و با گریه بلند بلند میگفتم دیگه نمیام مشهدددد...یا امام رضا دیگه نمیام زیارتت...من اومدم التماست کنم وضع مالیم خوب بشه نخوام دستم جلوی شوهرم دراز بشه اون وقت تو گوشی منو هم ازم میگیری که زبون شوهرم جلوم درازتر بشه؟ دیگه نمیاممممم

دوباره در اوج ناامیدی رفتم دفتر امانات که بخوام بزنگم به کاف شماره آژانس هواپیمایی رو بگیرم و بزنگم اگر میخوان هماهنگ کنند بزنگند به مادرم...ولی گفتم محض اطمینان یه بار دیگه ازشون خواهش کنم دوباره بزنگند به گوشیم...و این بار یکی جواب داد...میگفت من بست شیخ طوسیم!!! صحن انقلاب کجا و بست شیخ طوسی کجا...حالا مسئول اماناته حس مسئولیتش گل کرده بود و مشخصات منو نمیداد و میگفت حتما باید بیاری اینجا تحویل بدی وگرنه من شما رو به همدیگه لینک نمیکنم! خلاصه بیچاره توی اون شلوغی مجبور شده بود برگرده صحن انقلاب و گوشیمو به دستم برسونه...یه پسر ژیگول بود...انقدر ازش تشکر کردم  ,حتی دلم میخواست سرشو ماچ کنم...خیلی ازش خواهش کردم شماره کارت بده تا مژدگانی بدم اما قبول نکرد...

حالا جالبیش این بود که بعد از اون همه چیز که به امام رضا گفتم امام رضا حسابی خجالت زده ام کرد! تا حالا نزدیک پنج میلیون به دستم رسونده...یک مقداریش سهمیه ای بود که یه شرکت دولتی بهم اختصاص داده بود و یک سال و نیم بهم نمیدادند چون بودجه نداشتند و یه مقدار دیگش هنوز نمیدونم...باید صبر کنم فردا بفهمم 

تاریخ ارسال: جمعه 25 خرداد 1397 ساعت 00:25 | نویسنده: کی؟ | چاپ مطلب
نظرات (3)
دوشنبه 28 خرداد 1397 13:34
ندا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چه خوب که موبایلت پیدا شد. خیلی حسه بدیه. مخصوصا توی مسافرت.
امیدوارم پولهایه بیشتری به سمتت سرازیر بشه.
کاش دعا میکردی شوهرت انقدر خوب و سربه راه و زن دوست بشه که هرچی پول داره خرج تو و بچه هاش کنه
پاسخ:
خب من مستقل بودن رو ترجیح میدم به اینکه جیره خوار شوهر باشم... هر چند فعلا بخت باهام یار نیس
جمعه 25 خرداد 1397 12:35
دریا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اخی چقدر ترسیدی
پاسخ:
بیشترررر
جمعه 25 خرداد 1397 08:01
مجتبی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام خوبی
یک سالی میشه نیستی من هم پیام ندادم امیدوارم من یادت باشه /
من که هنوزمجردم / بچت بزرگ شده ؟
پاسخ:
سلام
بله یادمه
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.