X
تبلیغات
زولا

سلام

دغدغه های یک زن سی ساله

عروسی


1-عروس باسلیقه ... اینقدر با سلیقه مهمون دعوت کرده بود که من لذت بردم...(عقدشم براتون گفتم)...کلا کاری به حرف فامیل نداشت و بجز فامیل درجه یک فقط خانواده هایی رو دعوت کرده بود که دختر یا زن جوان داشته باشند...و همین مهمونای جوان عروسیشو حسابی شلوغ و قشنگ کرده بودند.

2- عروس و داماد با دی جی هماهنگ کرده بودند که اعلام کنه  کسی وارد سن نشه تا عروس و دوماد فقط برقصند...و عروس و دوماد یه رقص هماهنگ و بامزه داشتند...اما هنوز دو دقیقه هم نشده بود که مادر شوهر نتونست طاقت بیاره و رفت وسط شاباش پاشید تا همه بچه ها هجوم بیارند وسط سن...خخخ...عروس بیچاره یه لحظه ماتش برد داماد هم مستاصل دست عروسو گرفت و باهاش همچنان میرقصید که در این لحظه مادرشوهر بازهم دلش خنک نشد و پرید وسطشون از هم جداشون کرد...یه حرکات جلفی از خودش درمیورد که من عقم گرفت دیگه چه برسه به عروس...داماد هم برای اینکه دل مادرش نشکنه یه کوچولو باهاش میرقصید و لبخند زورکی تحویلش میداد و دوباره میرفت سمت عروس...اما اونم آخرش از دست کارای مادرش کلافه شد و رفت نشست...(داماد بچه آخره و پدر نداره. ولی بهش میومد زیادی بچه ننه نباشه...ایشالا که همینطوره.)

تازه آخرای مجلس هم دوباره عروس و دوماد میخواستند دانس برند و دود و فشفشه و این قرطی بازیا در کار بود که مادر دوماد بازم میخواست هجوم ببره وسط سن  که خواهرشوهره دست مادرشوهرو گرفت و کشید عقب...خخخ

زنیکه عقده ای پیر و پاتال بذار پسرت یه امشب حالشو بکنه...چی  در خودت دیدی که فکر میکنی میتونی از یه دختر جوون و زیبا جلو بزنی؟ اصلا تو جایگاه خودتو داری چرا اینجوری خودتو کوچیک میکنی؟ میدونی اگر پسرت بچه ننه بود و میومد لای لنگ تو چه خونی به دل اون دختر میشد...چطور راضی میشی؟


تاریخ ارسال: یکشنبه 27 خرداد 1397 ساعت 13:59 | نویسنده: کی؟ | چاپ مطلب
نظرات (3)
دوشنبه 28 خرداد 1397 15:56
رهآ
امتیاز: 0 0
لینک نظر
واااای طفلی عروس .. کلی حرص خورده حتمن ...
پاسخ:
من بیشتر دلم واسه این میسوزه که بیچاره ها لابد چقدر تمرین کردند برای این رقص ولی مادرشوهره گند زد به ساعتها تمرین و برنامه هاشون
دوشنبه 28 خرداد 1397 13:35
ندا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یا خدا....
چرا مادرشوهره اینجوری بوده؟؟ من نمیفهمم یعنی دیدن خوشبختیه بچه ی خودِ آدم انقدر سخته که اینکارارو میکنن؟؟
خدا هدایتش کنه
پاسخ:
نمیدونم ولی حس میکنن الان فراموش میشن و جاشون تنگ میشه و اینا
لابد با خودشون میگن نکنه پسرم زحمت چند دهه منو یادش بره
دوشنبه 28 خرداد 1397 08:28
حوا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
شما فامیل عروس بودید یا داماد؟
پاسخ:
بیشتر دوست عروس بودم تا فامیلش
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.