X
تبلیغات
زولا

سلام

دغدغه های یک زن سی ساله

روزهای سخت

+کمتر از یه ماه دیگه وقت زایمانمه و من رفته رفته بی حالتر و سنگینتر میشم

+از سرکار مرخصی بدون حقوق گرفتم که توی خونه استراحت کنم اما یادم نبود یه فلفلی تخس و شیطون منتظرمه

+مادرم هم مریضه و از طرفی وقتی میبینه خانواده کاف حاضر نیستند یه ثانیه فلفلی رو نگهدارند فکر میکنه مسابقه است و میگه چرا من نگهش دارم؟

+قبلا دلم خوش بود خانواده کاف فلفلی را دوست دارند اما جدیدا نمیدونم چی شده که نه اونا فلفلی رو میخواند نه فلفلی اونجا آروم میگیره...من که دوباره بنا به دلایلی تصمیم گرفتم اونجا نرم ولی هر وقت با باباش میره یه ساعت بعد با چشمای پف کرده از گریه برگشته و باباش میگه اونجا از بغلم پایین نمیاد 

+البته کلا فلفلی هم بخاطر کم حوصلگی من عصبی شده منو میزنه جیغ میکشه غذا نمیخوره خودشو پرت میکنه سرشو میزنه به در و دیوار و ... ( دکتر هم نبردمشاز بس با این هیکل گنده نا ندارم تن لشمو جابجا کنم)فقط از این و اون میشنوم چه دختر بدی شده و من درمانده تر از همیشه نمیدونم چه کار کنم آروم بشه

+ نمیدونم دومی اومد چجوری میتونم از پس بزرگ کردنشون بربیام

+نصف شب فلفلی بیدار شد و من گذاشتمش روی پام که بخوابونمش که یهو لگد زد توی شکمم و با جیغ و گریه از خوابیدن فرار کرد...جیغش توی سرم پیچید و من که منگ خواب بودم نمیدونم چرا هلش دادم از روی پام اون طرف و با عصبانیت با پشت دستم زدم توی دهنش...

آروم زدم اما بدجور از خودم بدم اومده...امروز بدعنق تر و جیغ  جیغو تر از هرروزشه اما من بدون اینکه بدونم چه کار باید بکنم اروم بشه سعی میکنم با شعرخوندن و خنده و اسباب بازیاش سرشو گرم کنم و به چشمای معصومش زل میزنم و ته دلم میگم این بچه چه میدونست بوجود اومدن یعنی چی؟ من بوجودش آوردم و من باعثش بودم...حالا احمقانه غر میزنم چرا بزرگ کردنش سخته و به مشکل خوردم؟به این بچه چه ربطی داره که من دیشب بخاطر بهم خوردن خوابم و درد شکمم زدمش

تاریخ ارسال: جمعه 8 تیر 1397 ساعت 14:43 | نویسنده: کی؟ | چاپ مطلب
نظرات (8)
دوشنبه 11 تیر 1397 16:34
جوراب
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اخی عزیزم حق داری ، بچه کوچیک به اندازه کافی ادمو خسته می کنه چه برسه که باردار هم باشی اونم روزای اخر، ایشالا به سلامتی می گذره ، وقتایی که فلفلی لج می کنه خیلی واکنش نشون نده و اصلا بهش توجه نکن و حواسشو با چیزای دیگه پرت کن غوره هم همینهگاهی خیلی لج می کنه ولی توجه نمی کنم خودش خوب میشه
پاسخ:
خیلی خوابم میاد
اره باید بیخیال باشم ولی بعضی وختا نمیشه
مثلا توی اتاق بند نمیشه میبرمش توی حیاط یا میره سراغ خاک و گل باغچه یا پیاز و سیب زمینی گوشه حیاط...همه چی رو هم یه راست میکنه توی دهنش...خدا نکنه بگی نخور چنان جیغ بنفشی میکشه که هوش از سرم میپره
دوشنبه 11 تیر 1397 14:34
شیده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من خیلی وقته وبلاگتون رو می خونم ولی تا حالا خاموش بودم. بچه های منم 18ماه باهم فاصله داشتن واقعا حالتون رو درک می کنم. بعضی وقتا دلم می خواست بچه ها هم یک دکمه خاموش داشتن یه چندساعت نفس بکشم. ولی همه اینها می گذره و یه روزی دلتون برای همین سختی ها هم تنگ میشه. خدا بهتون انرژی و قدرت بده و سلامت باشید.
پاسخ:
سلام عزیزم
ممنون که روشن شدی و راهنمایی کردی
آی گفتی...دکمه خاموش و روشن اگه داشتند چقدر خوب بودا...گاهی به سرم میزنه برم داروخونه یه شربت دیفن هیدرامین بخرم و بعنوان دکمه خاموش روشن ازش استفاده کنم ولی بعدش دلم میسوزه و دست برمیدارم از این فکرا
دوشنبه 11 تیر 1397 01:00
مریÙ
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سخت ترین کار دنیا همین بچه داریه
مامانت هم ....ای بابا حالا که دیگه اخرشه,چرا همکاری نمیکنه,خوب بهشون بگو که چه اوضاع بدی داری,هم روحی هم جسمی که کاملا طبیعیه,لااقل تا شش ماه دیگه هم بهت کمک کنه
انشاالله بار شیشه ت رو که زمین گذاشتی و روپا شدی,براشون جبران میکنی
هم کتک زدن تو و هم بدقلق شدن فلفلی کاملا طبیعیه,بالاخره ماه اخر بارداری خیلییی فشار میاره,نگران نباش
انشاالله خدا کمکت کنه
کاش میتونستم ی مدت فلفلی رو روزها میوردم پیش جوجه ,تا تو هم استراحت کنی,کاااااااش
پاسخ:
عزززیزززم تو واقعا لطفداری بهم
خط اخر نوشته ات خستگیمو از تنم برد
یکشنبه 10 تیر 1397 15:53
رهآ
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عزیزم ان شالله زایمان راحتی داشته باشی و تو دلی ت به سلامتی به دنیا بیاد.
نگران نباش، فقط با محبت کردن به فلفلی میتونی آرومش کنی :)
صبر .. ی مامان باید خیلیییی صبور باشه (این به خودمم دارم میگم)
پاسخ:
ممنون
بعضی وقتا صبرمو ازدست میدم متاسفانه
کاش کمی حوصله دارتر و بیخیالتر بودم
یکشنبه 10 تیر 1397 07:53
سمانه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
دو تا بارداری پشت هم انرژی زیادی می خواد
انشالله که به سلامتی دختر خانمت دنیا می آد و خیلی راحت تر از اونچیزی که فکر می کنی بزرگ می شن
پاسخ:
سلام عزیز دلم
ممنونم
خدا کمکم کنه
شنبه 9 تیر 1397 12:03
ندا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
واییی کیت منم دستِ بزن دارم بدجور
دستِ خودم نیست ولی متاسفانه میدونم دستِ بزن دارم. کلا حوصله ی بچه ی نق نقو و ضر ضرو رو ندارم. البته بلا نسبت گل دخترهای شما. بچه ی خودم منظورم بود.
ولی به نظرم طبیعیه رفتار فلفلی. میخواد اعلام استقلال کنم احتمالا.
مامانت چرا اینجوری میکنه؟ وقتی همه پشتت رو خالی میکنن که اونم نباید همین کارو بکنه. خدا بهش سلامتی بده.
چرا من فکر میکردم تو نهایتا هفت ماهته؟؟ تعجب کردم گفتی کمتر از یک ماه. یعنی دخترمون مردادی میشه احتمالا.
تنت سلامت دوستم. انشالله زایمان بی دردسری داشته باشی
پاسخ:
سلام
من هیچ وقت بچه های فامیلو با اینکه همش اطرافم بودند نمیزدم اما فلفلی واقعا بدقلقه...نمیدونم من اعصابم ضعیف یا فلفلی مشکلی داره
نصف شب با داد و فریاد بیدار میشه و وقتی میخوام برم آرومش کنم انگار هیولا بهش حمله کرده با جیغ و لگد من (یا هر کی بره سمتش) را میزنه...نمیدونم چش شده تا پنج شش ماهگی عالی بود اما بعدش انگار با عالم و آدم سر جنگ داره...کلا هیچ مخالفتی را تحمل نمیکنه...به شدت روی کلمه نه حساسه. همین که بهش بگی نه نکن دست نزن شروع میکنه غربتی بازی.
شنبه 9 تیر 1397 10:56
مینو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عزیزم کاملا طبیعیه رفتارای فلفلی بچه ها از 2 سالگی به بعد لجباز و پرخاشگر میشن جیغ میکشن و ناآرومن هیچ مشکل خاصی ندارن و فقز باید بهش با آرامش خودتون کمک کنین این دوران سپری کنه.تا میتونین باهاش بازی کنین و حواسشو پرت کنین بابت چیزایی که براش لجباز میکنه یا گریه میکنه.پیشنهاد میکنم پیج خانم دکتر رویا نوری
(childpsychology)رو فالو کن و مطالبشو بخون توی کامنتها اینقد مامانا موارد مشابه شما رو گفتن و راهنمایی شدن.نگران نباش.ان شاالله زایمانتم به خوبی انجام میشه.
پاسخ:
ممنون ازتون
فلفلی من تازگیا یکساله شده ولی حتما از راهنماییتون استفاده خواهم کرد
شنبه 9 تیر 1397 09:05
دریا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام وقتی بچت به دنیا اومد واسه اینکه بچه اول حسودی نکنه ی کادو بخر بگو اینو خواهرت داده جلو اونم زیاد بهش توجه نکن یا اگه میکنی به دوتاشون توجه کن فلفلیم نزن
پاسخ:
سلام
باشه ولی فلفلی هنوز خیلی بچه است فکر نکنم متوجه بشه کی بهش چی کادو داده
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.