X
تبلیغات
زولا

سلام

دغدغه های یک زن سی ساله

یه روز خووووب+بعد نوشت

قاطی کردم کدوم اتفاق رو کجا نوشتم...پس اگر بعضی جاهاش تکراری بود عذر میخوام...خخخ

گفتم مامانم همکاری نمیکنه باهام؟ آره دیگه ... از وقتی هم مرخصی گرفتم که نرم سر کار اونم ول میکرد میرفت...از صبح تا آخر شب نمیومد و گاهی شب هم زنگ میزد که نمیاد...البته بیچاره میرفته پیش بابام و کارای اونو میکرده مثلا اتاقشو تمیز کنه لباساشو بشوره براش غذا بپزه و اینا...

اون روز دیگه خیلی بی حال و خسته بودم و فلفلی هم بدقلقی میکرد...یهو خاله کوچیکه پیام داد که با شوهرم سر مادربزرگ دعوام شده و اون گفته چرا همش تو باید مراقبش باشی؟بقیه هم باید کمک کنند...به مامانت بگو اگر میشه بیاد چندماه مادربزرگو ببره خونه خودتون...

یه پوزخند زدم و جواب ندادم...واسه همین زنگ زد...بهش گفتم خاله مادر من منو با این وضع ول کرده رفته نمیدونم کجا...وقتی من و دختر کوچیکمو ول میکنه چه جوری بهش بگم بیاد پرستاری یکی دیگه؟؟؟ الانم باید برم دکتر مجبورم فلفلی رو توی این گرما با خودم ببرم چون کسی نیس نگهش داره... و زدم زیر گریه که آره خیلی سختمه و دارم میترکم و نمیتونم بچمو کول کنم و درست بشورمش و اینا...

بیچاره دلش برام سوخت گفت من بیام کاراتو بکنم؟

گفتم میخوای شوهرت از کوره در بره؟ بگه من گفتم مامانتو بسپار به یکی دیگه ، اون وقت تو رفتی پرستاری یکی دیگه هم بر عهده گرفتی؟ و دوتایی خندیدیم...ولی گفت میاد مطب که فلفلی رو نگهداره...

بعدش با مادرم حرف زده بود و گفته بود که گریه کرده بودم که از پس کارای خودم و فلفلی برنیومدم...مادرم هم عذاب وژدان گرفت و شب اومد خونه...خخخ

فرداش هم موند و نذاشت فلفلی قطره ای اشک بریزه، خونه رو تمیز کرد و غذا پخت و من از ساعت یازده صبح خوابیدم تاااااا هشت شب...آی چسبیدددد آی چسبیددد...امروز هم هستش و جز هر ازگاهی بقیه مواقع کارای فلفلی رو انجام میده

+ در مورد بدخوابی فلفلی گفتم؟؟؟ من هر شب بهش اندازه نصف استکان آب پرتقال میدادم....دیشب چون مادرم دیگه خیلی مواظبم بود تنبلیم اومد براش آب پرتقال بگیرم و بهش آب خالی دادم...و چون آب راحتتر از آب پرتقاله هی بهش آب میدادم...خخخ...و دیشب دیدم اصصصلا از خواب بیدار نشد...ساعت ده شب خوابید تا هشت صبح...اونم آی چسبیییدددد...

بمیرم برای دخترم که مادر بی تجربه ای مث من داره...دخترم شبها تشنه اش میشده که اونجوری بی قراری میکرده و من تنبل خوابالو بجای آب هی شیر میریختم توی حلقش...

خلاصه ان شاالله که بعد از این همینجوری راحت و آروم بخوابه

------

+الان داشتم به این فکر میکردم که اگر خشکسالی شد و آب قطع شد چه کار کنیم برای رفع تشنگی بچه هامون؟؟؟

+بیچاره شهرهای جنوبی مث خوزستان و سیستان با اون وضع آب...بمیرم برای بی تابی بچه های تشنه و دل مادرهاشون

+یعنی یه حضرت علی اصغری هم بوده که از تشنگی بی تابی میکرده؟؟؟بمیرم براش...بمیرم برای مادرش...

نگاه و گریه های چند ثانیه ای فلفلی جیگرمو آتیش میزنه ... بیچاره اونکه تشنه بود و تشنه شهید شد و ...


تاریخ ارسال: سه‌شنبه 12 تیر 1397 ساعت 14:37 | نویسنده: کی؟ | چاپ مطلب
نظرات (10)
شنبه 16 تیر 1397 08:10
حوا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
آخه عقل کل کسی شب ویتامین سی میخوره؟
نشنیدی میگن اگه میخوای شب تا صبح بیدار بمونی پرتقال بخور؟
نشنیدی میگن اگر میخوای راحت بخوابی سیب بخور؟
ویتامین سی باعث بی خوابی میشه عزیز من...
شبها بهش سیب بده بخوره... آب هم بذار توی یه بطری بالا سرت که نخوای بلند بشی از جات... از این بطری نی دارها بگیر براش که شب تشنه اش شد خودش راحت بخوره...
پاسخ:
سلام
نه والا نشنیده بودم...الانم رفتم تحقیق کردم انگار چندان پایه علمی نداره...حتی شبها قرصای کاف رو با آب پرتقال بهش میدم کلی کیف میکنه
بلد نیس از نی بخوره...از شیشه هم تازه یاد گرفته بخوره
جمعه 15 تیر 1397 22:20
بانوی برفی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
نه عزیزم خاموش بودم کامنتی نزاشتم اما حالا اومدم اگه دوباره کوچ کردی آدرس بگیرم
پاسخ:
اهان
باشه سعی میکنم کمتر جابجا بشم
جمعه 15 تیر 1397 20:36
امیر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام دختر خوب :)))

خیلی کنجکاو بودم ببینم داستانت با دخترت و خوانودت به کجا کشید
چی شد
الان وضعت چطوره خوبی بدی چطور میگذره
گشتم تا این وبتو پیدا کردم

اون وب من و فلفلی هم برای شماس؟
رفتم بخونمش دیدم رمزی بود رمزشو نداشتم تا آخرش اینجارو پیدا کردم

شرایط کلی خوبه ایشالا؟
پاسخ:
به به ببین کی اینجاست...خوبی؟ ممنون از این همه پیگیریت
میگذره مث بقیه مردم عادی... توی استرس و دلهره و ترس آینده
تو چطوری؟ اوضاع بر وفق مراده؟
بازم سر بزن
جمعه 15 تیر 1397 15:38
بانوی برفی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من وب قبلی رو تازهداشتم میخوندم که آدرسش رو گم کردم و بعد هم معلوم شد که اون وب یابستی یا نمینویسی
چندبار هم گذری به وب های خوردم که ازت آدرس نداشتن
یعنی از خواننده های قدیمی کسی اینجا نیست؟
دوباره مامان شدنت هم مبارک
فلفلی رو ببوس
پاسخ:
سلام خوش اومدید یادم نمیاد نظری گذاشته باشید
متاسفانه کلا وبلاگخوانی رونقشو از دست داده البته دوست قدیمی زیادند اینجا
جمعه 15 تیر 1397 10:40
رهآ
امتیاز: 0 0
لینک نظر
فلفلی چند سالشه؟
پاسخ:
یک سال و دو سه ماه
پنج‌شنبه 14 تیر 1397 23:00
بانو
امتیاز: 0 1
لینک نظر
سلام عزیزم
احتمالا ازوب من خوشت نیادولی امیدوارم کامنتم روتایید کنی
پاسخ:
سلام
جوری نوشتی که فکر کردم وبلاگ تبلیغاتی هستی
در مورد وبلاگت هم همونجا نظر دادم
پنج‌شنبه 14 تیر 1397 01:06
مریم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خودت رو چشم زدی
پاسخ:
همون
چهارشنبه 13 تیر 1397 21:28
دریا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام کیت نمیشه پرستار بگیری واسه این مدت؟
پاسخ:
سلام
والا ادم مطمئنی سراغ ندارم
راستشو بخوای پولش هم ندارم
چهارشنبه 13 تیر 1397 09:52
ندا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزززززم
بیخود نیست میگن گریه سلاح خانمهاست. پس روی همه تاثیر میذاره!!! امتحان کنم منم. خخخخ

آخی فلفلیه تشنه. چرا نمیگه آب میخواد خب؟ امیدوارم خوابش تنظیم بشه و نصفه شبا بیدارت نکنه.
سامان اصالتا آبادانیه. داداشش آبادان زندگی میکنه. میگفتن آبشون بوی فاضلاب میده. ولی تصورش هم سخته. من نمیدونم پس چه جوری لباس و ظرف میشورن و دوش میگرن و غذا میپزن و ... خیلی سخته خیلـــــــــــــــــــــــی
خیلی مواظبه خودت باش دوستم
پاسخ:
سلام
ای خواهر دست رپی دلم نذار که خونه
فقط دو روز گریه هام فایده داشت از امروز بازم من و فلفلی تنهاییم و همون آش و همون کاسه
سه‌شنبه 12 تیر 1397 22:30
خاموش
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام چرامادرتون باشماهست. وپدرتون جدااست. اینجوری که مشخصه طلاق نگرفتند. باباتون اعتراض نمیکنه.
پاسخ:
سلام
ما خونمونو فروختیم یه خونه بزرگتر خریدیم ولی پول نداریم بریم توش واسه همین آوار شدیم سر مادرم
بابام توی یه کارخونه نگهبان سه شیفته و به ندرت بهش مرخصی میدند واسه همین معمولا ما میریم دیدنش نه اون
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.