X
تبلیغات
زولا

سلام

دغدغه های یک زن سی ساله

دیروز

1- یه بار توی مترو یه همکلاسی دبیرستانمو دیدم و گفت بچه های دبیرستان گروه تشکیل دادند  میخوای عضوت کنم؟ منم از خدا خواسته قبول کردم...حتی شمارشو گرفتم که اگه اددم نکرد یادآوری کنم...

الان توی اون گروه سه چهارتا دوست پیدا کردم که پایه بیرون رفتن و دورهمی هستند و خدایی خیلی به من خوش میگذره توی این دورهمی ها...

یه دختر پایه و باحال توی گروه هست که پیشنهاد داد بچه ها بیاند دیدن من و دیروز چهارتاشون اومدند خونمون مهمونی....خیلی خیلی خوش گذشت بهم...حالا منتظریم بخیه های من خوب بشه تا با هم بریم پارک آبی....

اما یه فکر مزاحم هم اومد سراغم که میترسم بنویسم اما وبلاگ خودمه اختیارشو دارم...خخخ

همه بچه هاشونو اورده بودند...یه پسر شش ساله،یه پسر دو و نیم ساله،  یه دختر دوماه بزرگتر از فلفلی و یه پسر دوماه کوچکتر از فلفلی ...فلفلی انقدر ذوق کررررد تا دید چهارتا بچه هم سن و سالش دور و برشند که از خوشحالی چند دور دور اتاق به افتخارشون دوید و دست میزد...اما برعکس اونا اصلا فلفلی منو بازی نمیدادند!!!پسر شش سالهه هم میگفت من مبینا (اون یکی دختره) رو دوست دارم از فلفلی خوشم نمیاد!!!...اما یه جورایی خودم و بچگیهامو توی فلفلی دیدم...که همیشه تنها بودم و همیشه بچه ها طردم میکردند در صورتیکه من همه رو دوست داشتم...حتی انقدر از بچه من بدشون میومد و هوای اون یکی دختره رو داشتند که یکی از پسرا مواظب بود اون یکی نیفته ولی یکی دیگشون منتظر فرصت بود یه ضربه به فلفلی بزنه و آخر دست هم توی حیاط وقتی فلفلی من داشت میدوید یهویی پاشو گرفت جلوی فلفلی و فلفلی من پخش زمین شد...وقتی فلفلی مات و مبهوت یه لحظه نگاهم کرد و زد زیر گریه جیگرم کباب شدهاااا اما به رو نیوردم ... خودمو توی صورتش دیدم که با عمه ام و خانواده شوهرش میرفتیم مسافرت و بچه های عمه با بچه های عمو و عمه هاشون دست به یکی میکردند تا منو دست بندازند و مسخره کنند...کتک میزدند لباسامو مسخره میکردند و و و...اما من دیروز با وجودیکه میدونستم کاف گیر میده برای فلفلی و خواهرش دو دست لباس ست قشنگ خریدم که از نظر تیپ و قیافه توی مهمونی چیزی واسه مسخره کردن باقی نذارم...اما واقعا نمیدونم چی باعث میشد اون بچه ها فلفلی منو بازی ندند!حتی اسباب بازیای خودشو بهش نمیدادند...ولی جالب بود برام که فلفلی هرگز به نشونه اعتراض سمت من نمیومد که چرا بچه ها منو بازی نمیدند و خودشو به زور میچپوند وسطشون...امیدوارم برعکس من با این پس زدن مقاومت کنه و بتونه خودشو توی جامعه جا بده...

2- چندوقت پیش مادرم اومد ماشین کاف رو جابجا کنه یادش رفت دنده رو خلاص کنه و ماشین پرید و خورد به موتور کاف و موتور کاف افتاد از پله پایین و چندجاییش شکست...ما خیلی ترسیده بودیم و گریه میکردیم چون کاف خیلی روی خش برداشتن ماشین و موتورش حساسه و اون روز مادرم زده بود چراغ عقب ماشین و چندجای موتور کاف رو شکونده بود...خلاصه با ترس و لرز به کاف گفتیم و کاف در نهایت بزرگواری چیزی نگفت فقط موتوره دلشو زد و فروختش و گفت چهارمیلیون ازش کم شده بخاطر ضربه هایی که خورده بود!!! چند وقت بعد یه موتور گرونتر خرید و همون روز اولتیماتوم داد کسی نزدیک این موتور نشه...اما مادرم گوش نمیداد و هر دفعه یه چیزی میذاشت روی موتور یا مثلا آب بهش میگرفت و و و...(البته خونه کوچیکه و این اتفاقا طبیعیه)...تا اینکه دیروز کاف با عصبانیت گفت مادرت کلاه ایمینی رو ببین چطور گذاشته روی صندلی موتور؟چرم طبیعی بود و پاره شد...منم گفتم آره تا پولشو ازش نگیری انگار براش درس عبرت نمیشه و این حرفا...کاف هم گفت بخدا دو تومن پول همین یه ذره است...منم که از مادرم بخاطر یه سری مسائل مالی ناراحت بودم سریع دو تومن رو در مقابل چشمای گرد شده مادرم از کارتش واریز کردم به کارت کاف...

وقتی این همه کمک مالی بهش میکنم و هیچ جا حساب نیست ، وقتی سکه رو دو تومن بهش میگم ازم بخر گرون میشه و اون الکی میگه نمیخوام بخرم ولی بده ببرم برات بفروشم بعد کاشف به عمل میاد قیمتشو پایین تر میگه و خودش میخواد برداره...وقتی که الان میبینه من یه عالمه ناراحتم که در این حد توی فروش سکه هام ضرر کردم و اونو به سود رسوندم ولی زل میزنه به چشمای من میگه کاش سکه هاتو نخریده بودم معامله با فامیل دردسره ...وقتی عابر بانکم دستشه و هر روز هرچی خواست واسه خودش (و البته بچه هام میخره) و من در مورد یک ریالش نمیپرسم کجا خرج شد ولی اون سر دو هزارتومن پولی که خرج کرده و من خورد نداشتم بهش بدم بهم میگه تو خیلی بدحسابی...وقتی قبضای آب و برق و گاز ساختمونو من اینترنتی پرداخت میکنم و هرگز نمیپرسم پولی که سهم همسایه ها هست را چرا نمیدی ولی اون با پررویی بهم میگه خسیسی...بهتره دو میلیون ازش بگیرم تا بلکه یه کم حساب کار دستش بیاد

تاریخ ارسال: یکشنبه 7 مرداد 1397 ساعت 12:35 | نویسنده: کی؟ | چاپ مطلب
نظرات (4)
دوشنبه 8 مرداد 1397 02:15
نیلا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خب مادرته...کلی کمکت میکنه...بچه هاتو نگهداری میکنه...اگه پرستار میگرفتی کلی باید پول میدادی...
یه روزی که بعد صد وبیست سال جاش خالی باشه غصه ی این روزارو میخوری...ا نوقت حاضری کلی پول بدی تا یه لحظه ببینیش...قدرشو بدون
پاسخ:
بله شما درست میگی
اما خب اونم بایذ زحمتای ما رو در نظر بگیرهنه اینکه اینجوری له کنه
دوشنبه 8 مرداد 1397 01:51
نگین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
1. میفهمم چی میگی عمیق .

2.خوب کاری کردی. تجربه ثابت کرده زیادی گذشت کردن و به روی خود نیاوردن
عاقبت خوشی نداره
پاسخ:
۱-ممنونم
۲-یه گوشمالی کوچولو لازم بود
یکشنبه 7 مرداد 1397 15:31
مری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سکها رو ازش پس بگیر همون مبلغ که بهت داد بش پس بده
پاسخ:
وا مگه میشه؟؟؟معامله کردیم رفته
یکشنبه 7 مرداد 1397 13:39
مریم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
معلومه حسابی عصبانی هستی
تلافی نو و کهنه رو سر مادرت دراوردی

همینطور تلافی بازی ندادن فلفلی توسط همسن و سالهای خودش


عاااااااشقتم
پاسخ:
نه والا تلافی نمیکنم حس میکنم از سکوتم سواستفاده میکنه
هنوز باورش نشده دو تومن از کارتش کشیدم منتظره بهش برگردونیم ولی اگر کاف هم بگه من نمیذارم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد