X
تبلیغات
زولا

سلام

دغدغه های یک زن سی ساله

جای من اینجا نیست

۱-وقتی از کسی خوشم نمیاد و از عاشقانه هاش و حس دلتنگیاش در مورد عشقش میگه عقم میگیره ازش...البته در کل مخالف بیان مسائل خصوصی زن و شوهر/دختر و پسر بخصوص مسائل جن.سیشون هستم ولی یه عده که ازشون خوشم نمیاد عقم میگیره در این مورد صحبت میکنن

۲-کارهای روزمره من عبارتند از شیر دادن به فرشته اروق گرفتن و پوشک عوض کردنش،سپس پروسه عظیم و طاقت فرسای غذا دادن به فلفلی و دور اتاق دنبالش دویدن واسه خوروندن یه لقمه نون حلال بهش،پوشک عوض کردنش،خوابوندنش و دوباره بلافاصله بدون استراحت دور بعدی عملیات

۳-تازه شانسم گفته مادرم هست و شستن لباساشون با اونه و من با بیرحمی لباساشونو کثیف میکنم مثلا موقع غذا دادن به فلفلی تلاشی برای کثیف نشدن لباسش نمیکنم یا اون یکیو پوشک نمیکنم تا پاهاش حال بیاد...درصورتیکه اگه خودم مجبور بودم لباساشونو بشورم وسواس بیشتری به خرج میدادم

۴-حرف اون امل عقب افتاده که به من گفت اگه اینجا بده چرا از اینجا نمیری مث پتک توی سرم میخوره...من پذیرفته بودم که مهاجرت کار من نیست ...کنار اومده بودم با سرنوشتم که همین کلفتی کردنه و با لذت داشتم به وظایف کلفتیم عمل میکردم که این امل با حرفش روح و روانمو بهم ریخت...حالا منم و مدرک زبانی که منقضی شده و یه عالمه کاری که لازمه واسه درخواست مهاجرت اقدام بشه و یه عالمه کاری که مجبور به انجامش هستم(مورد شماره ۲) و همین باعث شده دیگه از مادر بودنم لذت نبرم و همش بگم من باید اول مهاجرت میکردم بعد بچه دار میشدم...من جام اینجا نبود و از این اراجیف...و گریه میکنم گریه میکنم گریه میکنم

تا اینکه دیروز در حال شیر دادن به کوچیکه توی فکر بودم و یهو با حرکتای فلفلی به خودم اومدم  که دستاش به سمت من درازه که بغلش کنم...دلم براش خیلی سوخت...خیلیییی...سعی کردم مادر مهربونتری باشم براش...کلی باهاش بازی کردم و خندوندمش تا یه کم از عذاب وجدان ظلمی که به اون و خواهرش کردم و اونا رو به دنیا اوردم خلاص بشم...

۰-هوووففف انقدررر افکار مزخرف و درهم توی مغزمه که دلم میخواد همشو اینجا بالا بیارم اما نه بلدم بنویسم نه کسی حوصله خوندن داره


تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 18 مرداد 1397 ساعت 13:00 | نویسنده: کی؟ | چاپ مطلب
نظرات (2)
شنبه 20 مرداد 1397 08:10
حوا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام مادر نمونه
خدا قوت
تنت سلامت
سایه ات بالا سر دو تا فرشته های مهربونت
خیلی وقته فرصت نکردم بیام به وبلاگها سر بزنم
اوضاعم قاراشمیشه (نمیدونم املاش رو درست نوشتم یا نه)
واقعا دست مریزاد و خسته نباشی
پاسخ:
سلام کم پیدا
امیدوارم اوضاعت قاراشمیش خوب باشه نه بد
پنج‌شنبه 18 مرداد 1397 19:44
خدا شفا بده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
البته که جای شما اینجا نیس! جای شما در سانفرانسیسکو یا هاوایی در یه خونۀ مجلل رویایی در کنار همسری با ظاهر برد پیت و پولداری بیل گیتسه! و جایگاه علمی خودتم یه درجه بالاتر از استیو جابز!

عجب آدمایی پیدا میشن!!! خدا شفا بده!!!
پاسخ:
اولا مگه تو رزومه منو میدونی که واسه من جایگاه تعیین میکنی؟
دوما از خدا بخواه تو رو برای شفا دادن توی اولویت قرار بده چون ظاهرا حالت خراب تر از منه...آدم باید خیلی خار و زبون باشه که واسه خالی کردن عقده هاش رویاهای دیگرانو مسخره کنه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد