سلام

دغدغه های یک زن سی ساله

+یه بسته پستی اوردند دم خونمون 

البته باید خودم پولشو میدادم...بازش کردم میدونید چی بود؟یه پک کرم و صابون برای جوانسازی پوست که کاف سفارش داده بود...من که اصلا به این تبلیغای کرم تلویزیون اعتمادی ندارم ولی علی الحساب استفاده میکنم ببینم چی پیش میاد...

+یه بار یکی بهم گفت بچه هفت ماهه اش رو میذاره روی تختش و در اتاقشو میبنده و اونم بدون هیچ ادا و اطواری میخوابه...گفتم واقعا؟؟؟گفت آره هر بچه ای همون جور تربیت میشه که تو تربیتش کنی...منم با خودم گفتم خب پس دومی که بدنیا اومد منم همین روش را پیاده میکنم،چیه یک ساعت فلفلی را روی پام لق میزنم و هیچ جا نباید صدا باشه تا بخوابه.اما زهی خیال باطل...حالا این دختر بلایی سرم آورده که خاک پای فلفلیو سرمه چشام میکنم...نه تنها توی بغلم خوابش نمیبره و آروم  نمیگیره که بلکه باید راه ببرمش تا چشماشو ببنده و به محض اینکه از حرکت بایستم جیغش هوا میره...اینجاست که میفهمم به تربیت ربط نداره به شانس گه من بخت برگشته ربط داره...واقعا هر چی فکر میکنم اسم فرشته اصلا برازنده اون نیس...یه اسم دیگه لطفا

روانمو پاک کرده و به شدت ازش عاصی و عصبانیم...همیشه باید اونو بدم دست یکی تا بتونم فلفلی را بخوابونم...اگر دست تنها باشم عملا هیچ کاذی از دستم برنمیاد...مث امروز که تا ساعت دوازده ظهر نه خودم و نه فلفلی هیچی نخوردیم تا خانوم راحت درحال شیر خوردن و ماست تحویل دادن و سواری گرفتن از من باشه و من با حالت استیصال زل بزنم به گریه ها و جیغهای فلفلی که ناشی از گرسنگی و خواب آلودگیش بود

۳-دنبال یه پرستار با ماهی پونصد  از ساعت هشت تا دو بودم ولی کسی حاضر نیس با این هزینه بیاد...یکی هم گفت ماهی یک و پونصد...مادرم چپ میره راست میاد میگه تو ماهی یک و پونصد بده من قول میدم از اینجا جم نخورم...دیروژم پشت تلفن نمیدونم به کی داشت که تعریف میکرد اره همه پرستارا ماهی یک و پونصد میخوان ولی اینا به من پونصد بیشتر نمیدن!!!بهش گفتم بابا دیدی که قبولش نکردم و بهش یک و پونصد ندادم چرا انقدر حرص میخوری به تو کم پول میدم؟؟؟تو که از هفت روز هفته شش روزش اصلا نیستی فقط شبا میای دیگه حرص چیو میخوری؟قهر کرد رفت...شبم نیومده...خدا را شکر فلفلی رو زود خوابوندم این یکی هم توی بغلم گاهی ور میزنه گاهی به خودش میپیچه و گاهی خوابش میبره

۴-شب به کاف گفتم اگر برای بار دوم امشب بری سیگار بکشی دیگه دوستت ندارم...گفت تا حالا که دوست داشتی چه گلی به سرم زدی که دیگه نزنی! از بی چشم و روییش دهنم وا موند...اینم تلافی یه سرویس پیرزنی و یه مشت کرم تقلبی...دوتا بچشو تر و خشک کنی کلفتیشو بکنی کل شب بیدار بمونی و صبح با حالت گیج و منگ برای اقا صبحونه ناهار بذاری و بیدارش کنی غذا بپزی و خونه تمیز کنی بعد بهت بگه دوست داشتن و نداشتنت توفیری نداره

تاریخ ارسال: دوشنبه 29 مرداد 1397 ساعت 01:04 | نویسنده: کی؟ | چاپ مطلب
نظرات (10)
چهارشنبه 31 مرداد 1397 22:31
......
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من مرتب پستهاتو میخونم، انرڑی منفی فوق العاده زیادی داری
نه قدر دان داشته هاتی نه استعدادهاتو میشناسی
همسرت هرچند هم بیمار باشه وقتی بهت احترام گذاشته و طلا خریده نباید اینجوری رفتار منفعلانه نشون بدی و غر بزنی که این چیه خریده یا صابون اشغال برای چی گرفته. خواسته محبت کنه ولی متاسفانه شما یک درصدم بلد نیستی رفتار کنی و محبت جذب کنی برای همینم هست اطرافیانت دوستت ندارن. منم فاز منفی زیاد بدم از اطرافم پراکنده میشن چون مردم تو این شرایط بد اقتصادی حوصله خودشونم ندارن، دلشون میخواد کسی مثبت اندیش کنارشون باشه تا ادمایی با پالس منفی وحشتناک
ناراحت میشی قطعا از حرفام ولی کسی باید بهت تلنگر بزنه و انقد با تعریف تمجید مجازی فکر نکنی حق با توئه
پاسخ:
ناراحت که نشدم اما اعتقادی به انرژی منفی و اینا ندارم...دیگه وقتی سرنوشتت سیاه باشه دیگه هزارتا انرژی منفی و مثبت و آند و کاتد نمیتونه پاکش کنه
در مورد اینکه کسی حوصله شنیدن غصه های کسیو نداره شدیدا باهات موافقم برای همین کلا توی دنیای واقعی از گفتن خیلی چیزا صرف نظر میکنم ولی اینجا تا جایی که بتونم و بلد باشم از قسمتای تاریک زندگیم مینویسم
چهارشنبه 31 مرداد 1397 17:16
جوراب
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دیگه مگه الان میشه از روستا دختر نوجوون پیدا کرد که بیاد خونه کار کنه ؟ این فکر کنم مال زمانهای ما بود ، اون طرفا رو نمی دونم ولی طرفای ما اینجوری پیدا نمیشه بعدش اگر کسی بیاد ادم دلش نمیاد و دوست داره که مدرسه بفرستتش و دانشگاه بره و الی اخر فکر کنم بدتر خرج بذاره رو دست ادم
پاسخ:
حالا نه به اون صورت ولی خب قبلا در موردش گفتم ... که پرسیدی اونجا کجاست
چهارشنبه 31 مرداد 1397 16:59
جوراب
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آخی می دونم خیلی سخته کاش نزدیک بهت بودم ، دقیقا ماجرای گول خوردن دوستم توسط بچه اولشو یادم میاری با این اوصاف منم می ترسم گول بخورم ،، خخخ پس فعلا بچه دوم بی بچه دوم ، هرچی بگذره روال میاد دستت بچه ها بزرگتر می شن و سختیا کمتر میشه عوضش دیگه خیالت راحته اون موقع ،
پاسخ:
حرفی که همش کاف میزنه میگه گول خوردیم
سه‌شنبه 30 مرداد 1397 23:11
مشاور
امتیاز: 0 0
لینک نظر
تو مهد کودک ها 500 تا 700 هزار تومن حقوق به مربیان می دهند.
دیگه گذشت دوره حقوق 1500000 تومنی.الان خیلی ها با 500 هزار تومان نصف روز سرویس میدهند.
سعی کن یک زنی را بیاری که بچه دختر داشته و الان دخترش نوجوان باشه.اینطوری میتواند دخترش هم بیاره پیش بچه های تو و همبازی داشته باشند.البته بچه کوچیک نداشته باشه.
پاسخ:
بازم از اون حرفا زدیا...خیلی پرستار پیدا کردم تازه تو برام آپشن اضافه تعریف میکنی؟؟؟
هر چی دو دوتا چارتا کردم دیدم همون پونصدتومنم ننیتونم بدم بیخیال شدم کامل
سه‌شنبه 30 مرداد 1397 23:08
مشاور
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بازم مشاور اومد.کسی منو صدا کرد؟؟؟

بچه اگه همش تو بغلت است و تا از خودت دورش میکنی و گریه میکنه علتش نفخ است.دوست داری زود بخوابه؟؟؟
سر شکم بذارش رو کول سمت چپ یا راست خودت و 10 دقیقه راه برو بعدش یواش بشین اما از روی کول خودت جداش نکن.تا نفخ شکمش از بین برود.
غذاهای نفخ دار رو شیر اثر میذاره.
همیشه اولین کاری که برای بچه ای که زیاد گریه میکنه بچه را رو کول خودت رو شکم بذار تا ببینی گریه اش قطع میشه یا نه؟؟اگر قطع شد شک نکن نفخ داره.تا جداش کنی زودی باز گریه میکنه.این نشانه نفخ است.بچه وقتی نفخ داره دوست داره رو شکم بخوابه.چون درد نفخ کمتر میشه.
اگه مشکل نفخ نبود احتمالا معده اش درد میکنه یا دندانش.
پاسخ:
دندانش؟؟؟!!!!
سه‌شنبه 30 مرداد 1397 22:09
ژیلا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم خیلی دلم خواست نزدیکت بودم و از گل دختر هات نگهداری میکردم.هر روز به یادتم وهمش واست دعا میکنم .
پاسخ:
سلام
تو لطف داری مهربون من
سه‌شنبه 30 مرداد 1397 11:23
نازنین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
عزیزم منم دوتا بچه شیر به شیر دارم .
اوایلش خیلی سختم بود دست تنهای تنهام بودم . کم کم روال کار دستم آمد .هرچی بچه ها بزرگتر بشن راحت ترمیشه کارت .
خیلی محیط رو ساکت نکن برای فرشته که عادت نکنه حتما همه جا آروم باشه تا بخوابه .
نمیشه توگهواره خوابش کنی بجای تو بغل ؟
پاسخ:
سلام
خدا برات نگهشون داره
در مورد ساکت بودن و عادت دادن توصیح دادم واقعا بعضی چیزا ذاتیه
من چون تجربه دومم بود خیلی برنامه ریختم که فلان میکنم بیسار میکنم اما همش به ذات بچه ربط داره...یکیش همین ساکت نکردن خونه...این دختر کوچولو هم نه تنها باید محیط ساکت باشه بلکه باید تو بغل خوابش ببره
سه‌شنبه 30 مرداد 1397 10:19
حوا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام... دخترت اگر ریفلاکس نداره حتما حتما نفخ زیادی داره که ماست تحویلت میده... مواظب طعم شیرت باش... طعم شیر سریع با مواد غذایی عوض میشه ... و سریع نفخ دار میشه...
قارچ نفخ شدیدی داره... فلفل دلمه هم همینطور...
گل کلم و برگ گلم مزه ی شیر رو خیلی بد میکنه و خیلی نفاخ... که بچه نمیتونه تحملش کنه...
تا میتونی زیره و رازیانه بخور هم شیرت زیاد میشه هم نفخش گرفته میشه...
الان به دوتاشون شیر میدی؟
برای آرامش دخترت سوره ی محمد رو بخون ... اگر نمیرسی که بخونی حتما صوتی توی خونه براشون پخش کن...
دکتر دخترم اعتقادی به دارو دادن به بچه نداشت.. میگفت شیرت رو خودت اصلاح کن...
زیره و رازیانه به اضافه ی قرص نعناع و نبات رو آسیاب کن و بخور
یا یک قاشق زیره و رازیانه رو با دولیوان آب بجوشون و از صافی رد کن و بخور به بچه هم میتونی بدی نگران نباش... معده اش رو متعادل میکنه که شیر رو پس نده...
کمی حرف گوش کن باش و اینایی که گفتم انجام بده...
----------
یکی از اقوام ما برای بچه هاش که مثل شما پشت سر هم هستن پرستار گرفته از صبح تا عصر ماهی 750 هزارتومان
کارهای منزل رو هم انجام میده... چه خبره ماهی یک میلیون و پونصد؟؟!!!
اونی که اینقدر میگیره همه کارها با خودشه تمام وقت هم هست یعنی صبح تا غروب بدون کمک مادر بچه ها...
خواستی پرستار بگیری کسی رو بگیر که بچه ی کوچیک نداشته باشه...
پاسخ:
ای خواهرررتو هم که شدی مشاور
یه سری حرف واضح میزنی میگی حرف منو گوش کن مشکلت رفع میشه
والا کاف انبه خریده هر روز واسش شیرانبه درست کنم...انقدر هوس میکنم یه ذرشو بخورم ولیبخاطر دخترم لب نمیزنم...دیگه جونی واسم نمونده از بس عرق کاسنی و شاهتره کوفت کردم...غذام هفته ای سه چار روزش پلوماش با زیره است
این راهها رو تا ه رفتم خواهر
سه‌شنبه 30 مرداد 1397 02:49
ماندگار
امتیاز: 0 1
لینک نظر
الاهی بمیرم . چه سخته شرایطت. فلفلی رو بگوووو چی میکشه. کاش نزدیکت بودم و می اومدم نگهش میداشتم. حیف.
ی شاگرد داشتم، رفته بود از روستا ی دختربچه سیزده ساله آورده بود پیش خودش، از وقتی بچه دار شده بود البته!!! فقط دخترشو نگه میداشت براش. دختره هیچ کاری تو خونه نمیکرد که خدایی نکرده بگیم کلفت آورده و فلان. مدرسه هم به موقعش میرفت . ماهی پونصد تا هفتصد هم میعرستاد برای خانوادش تو دهات( سآل نود ). خرج دختره هم میکرد خدایی، و.....
ببین نمیتونی همچین کیسی گیر بیاری! !! می ارزه چندسال کمک دستت. آخر هم عروسش میکنی یا میفرستی دانشگاه خیرشو ببینه.
فلفلی منووووو بماچ. ماشالله گوله نمکههههه. به خواهرم نشونش دادم . میگه : چشاشووو. داد میزنه چه شیطونکیه ماشالله. خدا براش نگه داره.
پاسخ:
خدا نکنه عزیزم
اینجا یکی از دوستام و خاله ام میگن حاضرند فلفلی را نگهدارند ولی میگن بیارش خونمون و من اصلا طاقت دوری ندارم ضمن اینکه توی این دوره زمونه به هیچ کس اعتمادی نیس و من میترسم شوهراشون ...
کاف هم میگه یه دختر از یه دهات بگیریم بیاریم دایم پیش خودمون..پ شاید این کارو بکنم...منتظرم ببینم میتونیم بریم خونه خودمون بعد
به خواهرت سلام برسون
سه‌شنبه 30 مرداد 1397 02:25
صبا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کیت جان وقتی ازمامانت تعریف میکنی یادخودم میوفتم هرچند مال تو خیلی بهتره وبه این نتیجه میرسم دروغ میگن همه مامانا خوبن مادرایی دیدم که برابچشون همه کار بی منت انجام میدن اون وقت مامانت پول میگیره کمکت کنه یا سکه رو میخاس ازت ارزون بخره واقعا که
کیت لطفا ی مشاور برو واسه بچهات بابا همه خارجیا از وقتی بچه دارمیشن میرن پیش مشاور کمکشون میکنه خوب اون لابد ی چیز میدونه که تو نمیدونی بچه که زبون نداره بگه چه دردی دارم باور کن کمکت میکنه
پاسخ:
عزیزم چرا؟؟؟مگه مامانت چه کار کرده
البته مادر من خیلی زحمت کشه ولی ازوقتی بی کار شده خیلی پولکی شده
در مورد مشاور اتفاقا چند وقت پیش فلفلی را بردم پیش یه دکتری که شارمین )خودش دکترای مشاوره کودک داره( معرفی کرد...اول از همه گفت لازم نبود دخترتو بیاری!!!گفتم شاید بخواید از نزدیک رفتاراشو ببینید...بعد هم گفت سن بچت خیلی کوچیکه نمیشه تصمیم یا راهکار خاصی داد برو وقتی سه سالش شد بیارش...
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.