سلام

دغدغه های یک زن سی ساله

با مادرم دعوام شد

دیروز خاله ام زنگ زد احوال بچه ها رو گرفت و گفت هر وقت مامانت نیست بگو من بیام پیشت...منم خوشحال و خندون گفتم جدی؟امروز ظهر میره و فردا هم نمیاد...گفت باشه من میام...

قطع که کردم مامانم پرسید چی گفتیم گفت نه من خونه هستم فردا،بزنگ بگو نیاد...اما مادرم رفت و تا امروز عصر نیومد

از دستش ناراحت بودم...بحث توقع داشتن نیست بحث برنامه ریزیه

و اینکه ما بهرحال هم خونه ایم باید از رفت و آمد همدیگه خبر داشته باشیم

وقتی دید ناراحتم گفت نمیخوام خالت بیاد و بره...تو هنوژ  نشناختیش و منت میذاره و این حرفا

ته دلم گفتم ولی من حاضرم منت خاله رو به جون بخرم و بچه هام سختشون نباشه

---

امشب فنقلی را باید پوشکشو عوض میکردم و میخواستم بشورمش...اما مادرم از حموم بیرون نمیومد و داشت حمومو میشست...بهش گفتم نمیشه بیای یه کم فلفلی رو نگهداری تا منم بیام حموم فنقلی را بشورم؟

یهو جیغ بنفش کشید که اینجا هم باید تمیز بشه مگه من کلفت توام که هرچی بگی بگم چشم!

جلوی کاف بدجور کنف شدم و به کاف گفتم میشه چند دقیقه مواظب فلفلی باشی تا من فنقلی را پاک کنم؟ و رفتم که فنقلی را تمیز کنم...داشتم پاکش میکردم که دیدم یهو کاف نعره کشید و دستشو گذاشت بیخ گلوی فلفلی و پرتش کرد اون ور... الانم که مینویسم قلبم بدجور مچاله شد...گویا فلفلی بدجور پرید روی دماغ عملی باباش و کاف هم ناخودآگاه کنترلشو از دست داده بچه رو پرت کرده

فلفلی ترسیده بود و جیغ میکشید و گریه میکرد...باحالت عصبی فلفلی را بغل کردم و به خودم چسبوندم و یه لگد زدم به در حموم و گفتم گند بزنن به خونه و زندگیت و تمیزیش

مادرم پرید بیرون و با حالت طلبکارانه گفت بده من بچه رو

گفتم دیگه حق نداری به هیچ کدوم از بچه های من دست بزنی بچسب به تمیزی خونه کلنگی داغونت با وسایل زوار دررفته ات

خلاصه یکی من گفتم یکی اون

بهم گفت تو بی عرضه ای نمیتونی بچه هاتو بزرگ کنی وبچه هاتو عقده ای میکنی با این اخلاق گندت

بعدهم گوشیو برداشت و با گریه رفت بیرون نمیدونم آبرومو پیش کی برد و برگشت...خوابید و صبح یه کم کمک کرد لباسای بچه ها رو شست با فلفلی بازی کرد و گفت دستم نمک نداره...بعد هم رفت تا الانم نیومده

-----

نصفشو دیروز نوشتم نصفشو الان...الان هم دلخورم هم پشیمون

میخوام اس بدم ”معذرت میخوام ولی رفتار تو هم خیلی زشته”...ولی حسش نیس

کاف بعدش اومد معذرت خواهی کرد و فنقلی رو نگهداشت تا من فلفلی را بخوابونم ...

+ پرستار هم پیدا نکردم

+ کاف امروز گفت میخوای هفته ای دو بار بریم خونه مامانم اینا؟ اینجوری که از پا میفتی...اول یه کم ناز کردم و گفتم اینا دسته گلایی هستند که من و تو به آب دادیم  و هیچ کس وظیفه نداره سختیشونو تحمل کنه...ولی بعدش تصمیم گرفتم در برابر همه چی دنده پهن کنم و برم

+ واقعا خیلی بده که من انقدر بی عرضه ام ها...سر فلفلی هم یادمه وقتی کوچیک بود دست و پامو گم میکردم...چه برسه الان که دوتاند...یه کم منو راهنمایی کنید چطور با دوتا بچه کوچیک میشه هم خونه تمیز کرد هم خودت تمیز باشی هم غذای خوشمزه بپزی، هم بچه هات سیر و آروم باشن؟وقتی اینجوری نیستم احساس به درد نخور بودن میکنم و از خودم بدم میاددد

تاریخ ارسال: دوشنبه 5 شهریور 1397 ساعت 01:30 | نویسنده: کی؟ | چاپ مطلب
نظرات (15)
پنج‌شنبه 15 شهریور 1397 19:17
لیلا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من گوشت چرخی با پیاز و گوجه میپزم، یه عالمه، می‌گذارم یخچال، روز اول باهش ماکارونی میپزم، روز دوم باهاش استامبولی پلو، روز سوم لوبیا پلو، روز چهار پیتزا با خمیر اماده، کلا غذا پختنم یک ربع طول میکشه چون مایع گوشتش که زمان بر هست اماده هست از قبل، غذاهای که توی فر می پزیم هم آسون هستند، مثلا ماهی ساده میزارم توی فر با یه کم روغن زیتون روش که خشک نشه، مرغ با پوست توی فر خیلی خوب میشه، من مستقیم ماهی و مرغ از فریزر میزارم توی فر، میرم دنبال کارام، مرغ که دیگه روغن هم نمیخواد ولی دو ساعت طول میکشه، ماهی نیم ساعت,
تمیزی خونه هم که اصلا وقت نمیکنم، هر وقت بتونم یه تیکه جا رو جمع و جور میکنم میگم از هیچی بهتره ، روز بعد یه گوشه دیگه را تمیز میکنم، و روز بعد....
پاسخ:
یکشنبه 11 شهریور 1397 15:16
مشاور
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چشم.عذرخواهی میکنم از همه اونایی که بهشون بی احترامی کردم.یا حرف بی ربطی زده ام.
پاسخ:
بی بلا
شنبه 10 شهریور 1397 15:35
مشاور
امتیاز: 0 0
لینک نظر
توهین به خواننده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بذارش.بخدا بدردشون میخوره.
تو چرا وضع مردم را توجه نمیکنی؟؟
من راهنمایی کردم.
درسته انگاری کمی رک حرف زدم ببخشید.هم شما هم خوانندگان.
اما باور کن حقیقتی را گفتم که لازم است بدانند.
در مورد کاف زیاده روی نکردم.بخاطر حس بی مسئولیتیش کمی تند حرف زدم.الفاظ را پاک کن اما بقیه را بذار.
نگذاشتی هم اشکال نداره.اما درباره نذری حرفم درست و لازم است.مطمئن باش ناراحت نمیشوند.تازه چشم گوششون بهتر باز میشه.من اگر کسی اینطوری راهنمایی کنه ناراحت نمیشوم.
پاسخ:
مشاور همه چیز دان تا حالا یه نفر به صورت عمومی و چندین نفر به صورت خصوصی ازت انتقاد کردند، میدونم قصدت خیر بوده و هست ولی باور کن داری اشتباه میکنی...بهتره تغییر رویه بدی...من واقعا از دستت خسته ام...بقیه هم همین طور.،،مطمئنم توی دنیای واقعی هم بقیه رو خسته کردی پس دوستانه بهت میگم عینک خودبرتر بینی و عقل کل پنداریتو از چشمت بردار و یه جور دیگه به دنیا نگاه کن تا اینقدر به قول خودت تنها نمونی...
باز هم میگم میدونم قصدت برای همه خیره ولی واقعا این راهش نیست...نذار اینجوری باشه...حرص ادمای اطرافتو درنیار...
چون بعید میدونم قبول کنی قصد نداشتم اینا رو بهت بگم ولی دلم نمیخواد مایه تمسخر بقیه باشی...همین دنیای مجازی و یه وبلاگ در پیت حرص چند نفرو دراوردی و میگن روی اعصابی چه برسه توی دنیای واقعی...
این اخرین حرف من بود و دیگه باهات بحثی ندارم
شنبه 10 شهریور 1397 13:02
ندا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
والا داداشم ازم حرف شنوی داره ولی معرفت نداره. کلا نداره ها نه در مورد من.
مامانم هم آره تقریبا. کلا من دختر خوبه هستم واسه مامانم. اون دوتا مثلِ سگ و گربه ن
امیدوارم کوچیکه زودتر سر به راه بشه
پاسخ:
ای بابا معرفت دیگه نایاب شده
همین که ازت حرف شنوی داشته باشه و ازت حساب ببره که خدای نکرده به راه کج نره خوبه
مگه یه خواهر دلسوز چی میخواد غیر این
جمعه 9 شهریور 1397 15:54
مشاور
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مشکل شوهر و مادر و خونواده مادر شوهر شما این است که فکر میکنند فلفلی باید بشینه رو زمین با عروسک بازی کنه.
بگو بلند شوید تا سر خیابون برید پیاده روی تو پارک نزدیک خونه بروند تاب بازی.توپ بازی تو کوچه.کلا بازی فیزیکی و حرکتی فلفلی دوست داره.چرا اینها نمیفهمند.
بابا این فلفلی تو آپارتمان و خونه بی حیاط خسته شد.نفسش بند اومد.دوست داره بدود.بسه عروسک و اسباب بازی.
نمیخاد ایقد اسباب بازی.
دوست داره برود تو کوچه و پارک بازی کنه.
با مادرش که فعلا نمیتواند.
با همسن ها
با باباش
با خاله اش
با مادر بزرگش
با عمه اش
ایقد این بچه را تو قفس نگه ندارید.ذله شد.
دق مرگ شد.
مگه خودتون بچه گی نکردید.
بچه دویدن و بازی کردن را بیشتر از عروسک و اسباب بازی اونم تو خونه پر سر صدا دوست داره.
بذارید کمی از جیغ و سر و صدای خواهرش دور باشه.
گناه داره.
فقط بازی فیزیکی بیرون خونه یا تو حیاط.
هر روز عصرها ببریدش بخدا خسته میاد زودم میخابه.
چون انرژی بچه زود تمام میشه.
فقط نوبتی یک روز خاله یک روز باباش یک روز مادرت یک روز هم خانواده مادر شوهر
.فامیل دیگه ای هم بود یک روز هم اونها.
فقط مواظب باشند زمین نخوره و جای بلندی نرود.
جمعه 9 شهریور 1397 15:45
مشاور
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اول به خودت برس.بعد کوچیکه بعد فلفلی بعد شوهر بعد مادر.
اول خودت چون اگه اعصاب نداشته باشی به بقیه هم نمیرسی و کل روز خراب و اعصاب همه خراب میشه.
دوم به کوچیکه چون از همه بیشتر به شما نیاز داره تا آروم بشه.
سوم فلفلی چون اونم هنوز بهت نیاز داره.فقط یک نکته میگم دختر اول همیشه تو توجه است یهو توجه ازش برداری فقط دنبال دومی باشی زود متوجه میشه و ازت دلخور و عصبی میشه.
باید اینکارو حتمن انجام بدید:::
موقع رسیدگی به بچه دوم فلفلی حتمن باید اون لحظه یا پیش باباش باشه یا مادرت یا یک نفر دیگه و اون لحظه بازی کنه یا قصه بخونه یا برود بیرون تو پارک.کلا موقع سر و صدای دومی فلفلی نباشه یا تو یک اتاق دیگه باشه بهتره.دور از هم.چرا؟؟؟؟؟؟؟
چون موقع سر و صدای دومی فلفلی عصبی میشود نه بخاطر بی توجهی شما بلکه بخاطر خالی شدن دل فلفلی بخاطر جیغ زدن خواهرش.اگر هم اون لحظه به گریه ها بی توجهی کنی فلفلی احساس تنهایی تو یک غار تاریک و یا ته دره میکنه.
باید موقع گریه های دومی فلفلی برود بیرون با باش یا مادرت یک قدمی بزنن.
سعی کن ساعتهای گریه دومی را حفظ شوی تا دقیقا همون موقع فلفلی آماده پیاده روی بیرون خونه شود.
این کار برای مادرت یا کاف هم خوبه.فضای خونه هم آرومتر میشه.
با شوهر و مادرت هم حرف بزن.بگو وقتی که به بچه دومی میرسم شما فلفلی را ببرید پیاده روی یا تو اتاق دیگه باهاش بازی کنید.
تو چون هماهنگی با شوهرت و مادرت نداری این مشکلاتت بیشتر میشود اعصاب همه بهم میخوره.
دفعه قبل هم گفتم کم آوردی خاله را بگو بیاد با فلفلی بازی کنه.
کم آوردی برو خونه مادر شوهر.تا فلفلی کمی اونجا مشغول بازی شود.
اگر دوست ندارند خاله بیاد باید شوهر و مادرت زحمت فلفلی را موقع شیر دادن و گریه و زاری قبول کنن.
براشون تعیین تکلیف کن.حرف نزنی فشار رو خودت است.
پاسخ:
نظرای دیگت توهین به خواننده ها و همچنین کاف بود تایید نشدند
بار آخرت باشه به خودت اجازه میدی در مورد کاف اون صفت را به کار میبری
پنج‌شنبه 8 شهریور 1397 00:55
ندا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام کیت نازنینم. خوبی خواهری؟
چقدر حرص خوردم از دست مادرت هرچند تا حدودی بهش حق میدم ولی کاش جلوی کاف اینارو نمیگفت.
والا خواهر جان من تجربه ی بچه داری ندارم خیلی. ولی داداش کوچیکم رو من تقریبا بزرگ کردم. اول راهنمایی بودم دنیا اومد و مادرم چون چهل سالش بود اون موقع بنیه نداشت. تجربه ی اون موقع رو میگم و چیزی که توی اطرافیان دیدم. والا من خواهر بزرگم اصفهان زندگی میکنه وقتی بچه دار شد دست تنها بود توی شهر غریب و اینکه اصلا نمیخواست از خانواده ی شوهرش کمک بگیره. اولین بچه ش رو که حامله بود مامانم هم شش ماهه باردار بود و نتونست بره کمکش. خلاصه کنم برات خواهر. برنامه ریزی میخواد یه کم و اینکه اینو بدون که اولویت خودت هستی مگه در موارد حیاتی که بقیه میان تو اولویت. اولویت دوم با بچه هاته و بعدش کاف و تمیزی خونه. یه مثال میزنم مثلا به بچه هات غذا دادی و پوشکشون رو هم عوض کردی، خونه کثیفه کاف سردرد داره و تو میخوای بری دوش بگیری. پس تو فنقلی رو میزاری پیش باباش و اگه لازم بود یه قرص مسکن میدی به کاف و میری دوش میگیری، وقتی دوش گرفتی اگه لازم بود به بچه ها میرسی و خونه رو تمیز میکنی، مثلا توی این مثال لازم نیست جاروبرقی بکشی چون سروصدا داره به هر حال و کاف سردرد داره، پس ظرفا رو جمع میکنی، گردگیری میکنی اگه خونه ریخت و پاش بود مرتب میکنی، یا حتی غذا میپزی. ببین کیت جانم وقتی خودت رو بزاری اولویت آخر اونوقت توی ناخودآگاهت حس قربانی بودن داری و همین باعث میشه نتونی کارهات رو انجام بدی و به بقیه هم میفهمونی میتونی اولویت آخرشون باشی. یادت نره بچه با یه کم گریه کردن اتفاقی براشون نمیفته، حتی اگه غر زدن که ساکتش کن سردرگم نشو چون این مشکل اون شخصه که نمیفهمه بچه ی کوچیک گریه میکنه. تا وقتی خودت برای خودت توی اولویت نباشی برای هیچ کس دیگه هم نیستی، بچه ها بهرحال بزرگ میشن ولی این روحه توئه که آسیب میبینه و ممکنه ترمیم نشه. و اما در مورد فلفلی، هر روز یه ساعت بخصوص براش وقت بزار، براش توضیح بده که خواهرش خیلی ضعیفه و نیاز به حمایت داره، ازش برای نگهداری فنقلی کمک بگیر و بهش مسئولیت بده تا با خواهرش دوست باشه.
و همیشه اینو یادت باشه که سه سال دیگه یادت نمیاد چه روزی موهات شونه نکرده بود یا خونه کثیف بود ولی حتما شیرین کاری های بچه هات رو یادت میاد پس این روزهارو زندگی کن و برای خودت سختش نکن.
میبوسمت عزیز دلم. عیدت هم مبارک
پاسخ:
سلام ذوست گلم
ممنون بابت راهنماییت...الان داداشت قدردان زحمتات هست؟مامانت چی؟دمت گرم واقعا
والا من فقط میرسم به دختر دومم برسم ...چون یک ریز گریه میکنه...صدای تیزی هم داره حتی یادمه شبی هم که توی بیمارستان بودم بخاطر گریه هاش همه عاصی شده بودند...الانم فلفلی وقتی گریه های خواهرش طولانی میشه عصبیتر میشه شروع میکنه جیغ کشیدن و سرشو محکم به در و دیوار میکوبه یا دو دستی هی میزنه توی صورتش...بنابراین اولویت اول ساکت شدن فنقلیه واسه همین کل روزمو بغل کردن شیر دادن و اروق گرفتن اون میگیره...دنبال یه پرستارم که فقط و فقط بعد شیر دادن به فنقلی بغلش کنه و ساکتش کنه
باید ماهی هفتصد تا یه تومن باید بابت روزی شش ساعت بغل کردن بچه بدم که نذارم
چهارشنبه 7 شهریور 1397 11:29
تپلی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام مامان مهربون به نظر من ازمامانت معذرت خواهی کن مامانا خودمونو بزرگ کردن حالا بخوان بچه هامونم بزرگ کنن که نمیشه هرکاری میکنن ازسر محبته یه سربه پیج هیلا بزن دوقلو داره وخدا میدونه چقدر انرژی مثبته ودرکناربچه داری کارهم میکنه یه کارگاه داره به اون رسیدگی می کنه وکلاس موسیقی هم میره
پاسخ:
سلام عزیزم
قبول دارم حرفاتو و همین کارو کردم
در مورد هیلا هم کامنت قبلی توضیح دادم
سه‌شنبه 6 شهریور 1397 14:19
بیتا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
https://www.instagram.com/hiloooei/?hl=en
سلام. اگر با پیج‌ این خانوم‌ آشنا نیستین‌ شاید راه حلهای ایشون کمکی‌ باشه.
پاسخ:
هعی خواهر
کاش بچه های من هم دوقلو یا حتی سه قلو بودند
اون موقع از بچگی وجود همدیگه را میدیدند و حداقل توی سن پایین حسادت نداشتند ، و زور یکی به دیگری نمیچربید
الان مشکل من اینه فلفلی دچار اضطراب و عصبانیت شده، من به وضوح غم رو توی چهره اش میبینم..،درست از زمانی که شکمم بالا اومد اونم اینجوری ناآروم شد...و بدتر از همه دنبال آسیب زدن به خپاهرشع که نصف توجهی که بهش میرسیده رو کم کرده
سه‌شنبه 6 شهریور 1397 12:51
رهآ
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ی چی بپرسم؟ نمیتونی کلن بی خیال این بشی که مامانت کمکت کنه؟ آخه از طرف مامانت هم فشار زیادی روته و خیلی بابتش حرص میخوری. میدونم دست تنها سخته ها، ولی عادت میکنی و قلقش دستت میاد که چجوری به هر دو تا برسی.
پاسخ:
نه واقعا زورم به دوتا بچه نمیرسه
در حق بچه هام خصوصا فلفلی ظلم میشه
سه‌شنبه 6 شهریور 1397 12:49
رهآ
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کاش میتونستم بیام کمکت کنم. میدونم خیلی فشار روته، من ی دونه فسقل دارم کلی وقتم پر میشه و به همه کارا به سختی میرسم، تو که دوتا وروجک داری میتونم بفهمم که چقدر اذیت میشی. میدونی باید ی برنامه ریزی برای خودت انجام بدی، و اولویت اول تو این برنامه ریزی خودت باشی و رسیدن به خودت، حالا چه غذایی چه ظاهری و روحی. حتمن میدونی بچه ها همه چی میفهمن، تو حالت اکی نباشه، اونا هم دچار استرس میشن.
ببخش خیلی حرف زدم.
پاسخ:
ممنون که درک میکنی
سه‌شنبه 6 شهریور 1397 11:41
حوا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خودم رو تصور کردم جای تو با دو تا بچه کوچیک... البته من بدون مادر.... خانواده ی شوهر هم که کلاً هیچ....

خدا قوت مادر خانم... ان شاء الله که خدا خودش بهت نیرو و توان بده ...
کار خوبی میکنی چند روز بری خونه ی مادر شوهرر.. حداقل فلفلی رو میگیرن تا تو به فنقلی برسی
همون دنده ات رو پهن کن و گوشهات رو کر... اینجوری بهتره...

حالا دماغ طرف کج کوله نشه مجبور بشه از نو بسازه
وای شوهرت رو تصور کن سال دیگه دوتا دختراش از سر کولش میرن بالا یکی میکوبه تو صورتش یکی میکوبه تو دماغش
پاسخ:
رفتم خونشون
نه دماغش کج نشده ولی میگه سوراخش گرفته
خخخ
سه‌شنبه 6 شهریور 1397 11:33
ژاله
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کیت عزیزم فقط یکم آروم باش و از خودت توقع اینکه همه چیز پرفکت باشه نداشته باش.با دو تا بچه خیلی سخته خداییش.برای غذا درست کردن از شب قبل فکرشو بکن و موادت آماده باشه صبح سریع روبراهش کن.دوشهای فوری بگیر و سعی کن خواب بچه ها کمی زمانش با هم هماهنگ بشه که خودتم یا استراحت کنی یا به کارای متفرقت برسی.
پاسخ:
دلم میخواد همزمان بخوابند ولی به ندرت شانسش پیش میاد
سه‌شنبه 6 شهریور 1397 11:04
دختر بزرگه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
تمیزی خونه الان باید در درجه آخر اهمیت باشه و قبل از اون هم خوشمزگی غذات
مهمترین چیز شاد بودن بچه ها و خودته
بقیه از گرسنگی نمیمیرن در حال رشد هم نیستن. به همسرت بگو به جای اینکه دو روز برین خونه مادرش چهار روز بره ناهار و شام اونجا یا خودش مسئولیت غذا رو به عهده بگیره برای خودت و فلفلی هم غذای مقوی بپز خوشمزگیش مهم نیست
حالا دو سال هم خونه تمیز نباشه چی میشه سعی کن بهش حساس نباشی
پس اول از همه شاد بودن خودت و بچه ها و بعد رشد اونها مهم باشه هیچ چیز دیگه ای اهمیت نداره خیلی هم با عرضه ای
پاسخ:
سلام راه حل بسیار خوبی بود و من به کاف گفتم اما متاسفانه نپذیرفت
خوب بلده ادمو اذیت کنه
سه‌شنبه 6 شهریور 1397 04:45
جوراب
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اخی بمیرم من می دونم خیلی سخته من از پس یکیش برنمیام چه برسه به دوتا ولی خب پیشنهاد خوبیه هفته ای دوروز برین پیش مامانش بی خیال دنیا ، یه کم تمدد اعصاب کن یکی از بچه هارو نوبتی بده اونا نگه دارن بذار مامانتم نفسی بکشه اونم خسته میشه خداییش
دلم برای فلفلی سوخت فلفلیو خیلی دوس دارم قربونش برم
پاسخ:
فلفلی را میفرستادم ولی میگفتن آروم نمیگیره و برمیگردوندنش
هر وقت هم با خودمون میبریمش به طرز وحشتناکی به ما میچسبه و جدا نمیشه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد