سلام

دغدغه های یک زن سی ساله

خونه مادرشوهره+بعدنوشت

رفتیم اونجا

دستشونم درد نکنه سعی میکردند کمک کنند

اما عملا بازم کار دوتا بچه با خودم بود و هیچ کس مادرم نمیشع

حداقل فلفلی با مادرم خو گرفته و فقط غذا خوردن و خوابش با منه ولی اونجا با هیچ کس بیرون نمیرفت و به من میچسبید

خونشون هم عینهو جهنم گرمه لعنتیا یه کولر ندارند...فقط یه پنکه دارند و من به شدت گرماییم کل شب نخوابیدم

وقتی اخلاق هانا رو دیدند براش ننی درست کردند ولی فایده نداشت و فلفلی دوست داشت بره توش بخوابه...گفتند میرند براش گهواره میخرند منم چون پولشو اونا بدند هی وایسادم خونشون اما فقط تعارف کرده بودند گداها و خبری نبود

اما همین که توی این گرونی ما رو قبول کردند دستشون درد نکنه...درسته که برای بچه ها کاری از دستشون برنمیاد ولی حداقل مادرم یه نفسی میکشه و منم میتونم با خیال راحت یه دسشویی برم بدون نگرانی اینکه فلفلی بلایی سر خواهرش بیاره

---

میخواستم بزنگم به مادرم و ازش عذرخواهی کنم...کاف گفت مادرم زنگ زده بهش گفته بود پس چرا خونه نیستید؟کاف هم گفته بود ما ناراحت شدیم از رفتارت رغتیم یه خونه اجاره کردیم...مامانم هم گفته بوده وای نه من که کاری نکردم و اینا ... کاف هم گفته بوده شوخی کردم امشب میایم

واسه همین اولش منصرف شدم بزنگم اما بعدش دیدم بهش احتیاج دارم و زنگیدم مث یه دختر قدرشناس چشم و رو دار معذرتمو خواستم

راستش تو فکرشم یه بیست تومن از مادرم تیغ بزنم اما نمیدونم چطوری؟ هنوز روم نشده بهش بگم...

یه چیزی بگم نمیگید چه خبیثی؟بهش حسودی میکنم...من لنگ یه تومن پولم ولی اون در حال خرید طلا و وسایل خونه است...

خونه که خریدیم میگفتم همه وسایلمو نو میکنم و جهیزیمو نمیبرم...اما حالا من مواظبموسایلم خزابتر از این نشند و اونه که داره یخچال نو میخره مبل نو میخره و ...

---

+بعد نوشت: دلم را زدم به دریا و به مادرم گفتم سکه هایی که بهت فروختم دو تومن به من میفروشی دو و پونصد؟ گفت پر رو نشو و چندباری که بی منت پول داده بود بهم و ما فقط اصل پولو برگردوندیم یادآور شد...سنگ روی یخ شدم خلاصه

نفرین کردم کسیو که خودشو استاد میدونست و بهم گفت یالا سکه هاتو بفروش که ارزون میشه...و الان هم قبول نداره چه خاکی بر سرم کرده...

تاریخ ارسال: چهارشنبه 7 شهریور 1397 ساعت 12:36 | نویسنده: کی؟ | چاپ مطلب
نظرات (5)
جمعه 9 شهریور 1397 16:19
مشاور
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کت شلوار برای آقای کاف!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اونم تو این گرانی
آخه چرا پولات را هدر میدید.
پول کت شلوار آماده است؟؟؟
برو گهواره بخر برای دومی.
یک سه چرخه هم بخر برای فلفلی.
چرا پولات را خرج هزینه های بیخودی میکنی.
بگو پول فلان قدر داشتم دیدم اول بچه ها واجب تر هستند بعد شما آقای پدر بی مسئولیت بیخیال بچه ها.
شما وقتی اولویت های زندگی خودت را نمیدانی چرا از دولت ایراد میگیرید؟؟؟
دولت و مسئولان مملکت ما هم مثل شما هستند.
مردم پول ندارند برنج گوشت چای میوه بخرند اونوقت دولت هر روز سمینارهای الکی برگزار میکنه.
جشنواره الکی میزاره.
هزینه این مراسمات میدانی چقدر میشه.چقدر آدم فقیر را میشه سیراب کرد.
شما اول فکر خودت باش.ببین لباس داری.یخچالت پر است.غذای تقویتی شما بعنوان مادر نمونه دو بچه مهیا است؟؟؟؟
بعدش فکر بچه ها باش.ببین غذای دو بچه مهیا است.پوشک به اندازه کافی دارید.اسباب بازی بچه ها مهیا است.گهواره دارند.شیر خشک دارند.لباس دارند؟؟؟؟
بعدش فکر خونه و سرپنا باش.ببین هزینه های خونه مهیاست.وسیله های ضروری مثل یخپال کولر بخاری لباس شویی فرش و ..... همه کامل است؟؟؟؟؟
بعدش ببین بدهکاری جایی نداری که بخاطرش شبها استرس بگیری؟؟؟
بعدش ببین مادرت و پدرت نیاز به لباس یا غذا یا وسیله خاصی ندارند لازم باشه کمک کنی.
آخر سر فکر کادو برای شوهر باش.
من بودم اول همه بالایی ها را حل میکردم.اگر پولی نماند فقط همسرم را روز تولد با یک غذای خوب و یک عکس خانوادگی با لبخند 4 نفره و یا 5 نفره اونم تو یک پارک خوب دعوت میکردم.
چی بهتر از لبخند زدن با آرامش کنار خانواده با خوردن غذای مورد علاقه تو یک هوای دم پاییزی آخر تابستون.
رها کن خریدن سکه و کت شلوار برای شوهر.بخدا تو در شرایط فعلی نیاز به ریال به ریال پولهات دارید.
بخدا کت و شلوار هیچ لذتی به انسان عصبی نمیده.
اونی که همسر را خوشحال میکنه لذت کنار هم بودن و خندیدن تو یک فضای سبز تو پارک یا کنار رودخانه است.
هوا هم کمی بهتر شده.
ایقد تو خریدن چیزهای گران برای همسر اصرار نکن.اینها عشق نمیاره.عشق در کنار هم بودن و آرامش در زندگی است.
بهترین ماشین هم براش بخر وقتی دلخوش نباشی چه فایده.
من کمی رک گفتم چون می بینم داری پولهاتو خرج چیزهای بی اهمیت یا در درجه 7 و 8 اهمیت میدید.
دنبال اولویتها باش.اول خودت دوم بچه ها سوم خونه و زندگی و آخری هدیه تولد همسر.
نیازهای اولیه خودت و بچه ها مهمترند.بعدا بخدا حسرت اشتباهات را میخوری.از ما گفتن.فقط توصیه ای دوستانه بود.
پنج‌شنبه 8 شهریور 1397 02:50
صبا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
نه عزیز منظورم ترحم کلی بود گفتی خانواده کاف با این وضع مالی حاضر به پذیرش مهمون شدن منظورم بود
پاسخ:
ًبله عزیزم اوضاع خرابتر از اونیه که فکرشو کنی
چهارشنبه 7 شهریور 1397 22:20
صبا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اینقدر ب خودت سخت نگیر به خودت مسلط باش رفتار بچه همش به ارامش مادر بستگی داره توکه بیقرار باشی بچهاتم بدتر چرا اینقد سعی داری بزرگ نمایی کنی بدبختیو درسته وضع مالی بده خیلیم بده ولی ن دراین حد که نتونی خرج غذا مهمونو بدی اونم خانواده پولدار کاف حس میکنم هدفت اینه فقط ترحم بخری وواقعا هیچ برنامه ریزی وفکر اصولی پشت کارات نیست واسه همین وضعت اینه ی سوال مگه بابات سرکار نیست پس چرا تو خرجی به مامانت میدی میگی وضشم خوبه
پاسخ:
من گفتم خرج غذای مهمونو ندادم؟ ما اصلا مهمون نداشتیم این چند روز...ولی از وقتی بچه دومم اومده خیلی خسیس و محتاط شدم
واقعا نفهمیدم چرا گفتی دنبال حس ترحمم؟البته از نظر نگهداری بچه ها واقعا کم اوردم و دست ترحم هر بنی بشری را پس نمیزنم ولی تو منظورت ترحم مالی بود
در مورد بابام اتفاقا سه شیفت سرکاره ولی چون یه کم بی سر و زبونه فقط یه حقوق داره که اونم با اوضاع گل و بلبل مملکت از نیمه دوم ۹۶ بهش ندادند ولی بابام به امید رد شدن بیمه و حقوق بازنشستگیش اعتراضی نکرده...علت خرجی مادرم هم چون توی خونش زندگی میکنیم فقط خرج خوراک و قبضها رو پرداخت میکنیم به اضافه یه مبلغ بسیارناچیزی برای نگهداری بچه ها
چهارشنبه 7 شهریور 1397 15:35
جوراب
امتیاز: 1 0
لینک نظر
خوب کاری کردین رفتین به نظرم بازم برین فلفلی هم چند مدت بمونه باهاشون جور میشه هم برای هودت هم مامانت اینجوری بهتره
بعدشم اشکال نداره الان وقتشه مامانت وسایل نو بخرن بعد یه عمری کار کردن و زحمت کشیدن باید از بازنشستگیشًون لذت ببرن تو هم به وقتش که ایشالا هر چه زودتر باشه می خری
پاسخ:
هر چند خونشون عین جهنم گرمه و من شر شر عرق میکنم ولی تا وقتی بیرونم نندازند میرم خونشون...یعنی تصمیم گرفتم حسادتها،نگاههای سرد،طعنه و کنابه و حتی حرف مستقیم را دایورت کنم
ولی دیروز که خوب بودند ببینیم چی میشه...فردا هم میرم
در مورد مادرم چه نکته خوبی گفتی ممنونم...حقشه ثمره زندگیشو ببینه من خیلی خودخواه و عوضیم که جوونیشو هدر دادم حالا هم چشم ندارم راحتیشو ببینم.فقط فکر راحتی بچه هامم..
چهارشنبه 7 شهریور 1397 15:05
روژین
امتیاز: 2 0
لینک نظر
ناراحت نشو اما واقعا به نظرم توقعت از مادرت زیاد اومد، اگه بیرون یا کسی دیگه ای ازت سکه ها رو میخرید میتونستی بگی بهم بده، مطمئنن نه، بعدش هم همه ی ما تو شرایط بدی ،‌تصمیمات اشتباهی گرفتیم، مثلا خود من در بدترین زمان و گرون ترین موقع خونه خریدم که دقیقا ی سال بعدش بیشتر از متری 1 میلیون سر خونه ضرر کردم، با اینکه من ارشد اقتصاد دارم و دانشگاه تهران درس خوندم‌ و اساتیدم هم حتی راهنماییم میکردن.
به نظرم یکم ارومتر باش و از زندگی الانت لذت ببر.
و اینکه لطفا ی کم بقیه رو هم در نظر بگیر. مثلا برای کاف من متوجه نشدم اخرش چی گرفتی، اما ی جا گفتی شاید سکه بگیرم که به نفع خودم هم بشه، خب من اگه جای آقای کاف بودم واقعا خوشم نمیومد.
ببخشید که نظر اینجوری گذاشتم اما یادمه خودت میگفتی اگه نظری دارین حتی مخالف بدین
پاسخ:
خب یه تیری بود توی تاریکی...خخخ
برای کاف هم به فکر یه کت و شلوار هستم
البته اگر برسم بخرم و باید از چند نفر مشورت بگیرم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد