سلام

دغدغه های یک زن سی ساله

زین پس به گلدختر دومم میگم گل گلی

1- فلفلی کپی برابر اصل منه و گل گلی روز به روز داره بیشتر شبیه عمه اش میشه...اکثریت کسایی که از زندگی من خبر ندارند میگن گل گلی خوشکلتره...خب این یعنی روباه خوشکلتر از منه و اینکه بعضی از شماها میگید من خوشکلترم و اصلا روباه زشته بخاطر اینه که شخصیت روباهو با قیافش قاطی میکردید...البته که من فقط قیافه خودم مهم بود و اصصصصلا دلم نمیخواد بچه هامو بخاطر قیافه هاشون دوست داشته باشم یا اونا هم بخاطر تربیت اشتباه من قیافه براشون مهم باشه...پیش من هر کدومشون درسخون تر، حرف گوش کن تر و سر به راه تر باشه عزیزتر خواهد بود...تنها توجیهی که برای تبعیض خواهم داشت این موارده نه خوشکلی...

2-دیشب گل گلی بازم مث هر شب بدقلق و جیغ جیغو بود...منم انقدر سرش غر میزدم و (گاهی زیر لب فحشش هم میدادم...کوفت و زهر مار هم از دهنم در میرفت)با چادر براش آغوشی درست کردم و راه میبرمش راحتتر شدم...خلاصه غرغرکنان و فحش دادنی نمیدونم کی نشسته بودم و گل گلی عزیزم روی سینه ام خوابش برده بود...تا اینکه ساعت چهار  فلفلی طبق عادت نعره زنان بیدار شد و من پاشدم بهش  شیر بدم...تا شیرشو آماده کنم قربون صدقه اش میرفتم و میگفتم قربون صدات برم الهی و اینا...بعد یهویی خواب از کله ام پرید که من عجب مادر گهی هستماااا...اگر گلگلی میفهمید کجا این تبعیض بزرگ را طاقت میورد؟خلاصه خودمو  اصلاح کردم و وقتی گریه افتاد بجای اوووف گفتن با مهربونی قربون صدقه اش رفتم تا همین الان که تازه خوابش برده

3-یادتونه همش میگفتم روباه باید تقاص پس بده و این حرفا؟ 

البته که تقاص پس نداد ولی یه جور دیگه بدبختی داره...شوهرش بی پوله و اوضاع کاریش رو به راه نیست....

 من هرگز تصور نمیکردم روباه با اون همه افاده بیاد نزدیک خونه ما بشینه...اما به زور تونستند یه خونه هفتاد متری چندتا محله پایینتر از اینجا خونه بخرند، اونم صدتومنشو پدرکاف داده...من هنوز باورم نمیشد بیاد اینجا و میگفتم اینجا رو میده اجاره و نزدیک خونه باباش خونه اجاره میکنه...البته حدسم درست بود تا وقتی که اوضاع مملکت در عرض سه ماه قاراش میش شد و باباش هم کم اورد و حالا داره آماده میشه بیاد نیمه پایین شهر نشین بشه...

من باید خوشحال بشم اما نیستم...حتی دلم براش میسوزه و میگم بیچاره چه داستانایی در مورد خاستگاراش میساخت اما حالا توی این وضعیته...دلم برای مادرشوهرم هم میسوزه ...و پدرشوهرم که ترس شکست اولی دخترش هنوز توی چشماش خونده میشه...

4- مادرم دهه محرم کامل رفته روستا....دیشب فلفلی هی میگفت ددر....روزای قبل هم مامانم اگرخونه بود با کالسگه میبردش تا مغازه سوپری براش شیر میخرید هم باباش میبردش ده دقیقه پارک...اما دیروز مادرم نبود ... کاف هم قهر بود...بهش گفتم پاشو بچه رو ببر تا پارک اینجوری بی تابی میکنه...محل نذاشت...گفتم خودم ببرمش؟ گفت  ببرش...و من گل گلی را گذاشتم پیش باباش  با یه نصف شیشه شیر و رفتیم با فلفلی مغازه...یه ربعنشد که برگشتیم...گل گلی وسط اتاق از گریه قرمز شده بود و کاف عقده ای سرش تو آخور گوشیش بود...انقدر فحشش دادم اما چه فایده؟معلوم نیس توی کودکی چه بلایی سرش اوردند که اینطوری عقده ای شده که به بچه خودش رحم نمیکنه...یادم باشه اگر خواستم قهر کنم این دو تا بچه را پیش این روانی نذارم که معلوم نیس  چه بلایی سرشون بیاره

تاریخ ارسال: چهارشنبه 21 شهریور 1397 ساعت 11:37 | نویسنده: کی؟ | چاپ مطلب
نظرات (4)
دوشنبه 26 شهریور 1397 22:12
واگویه که قبلا وبلاگ داشته
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
تو اون پست اردیبهشت ماه خواستم کامنت بدم اما پنجره ش بسته شده
احتمالا نمیخواین راجع بهش نظری رو بخونین..درسته؟
اجازه تون خواستم بگم
بی نمازی یا دروغ گویی ها و ..‌ به پای خدا ننویسیم و نشیم قاضی
اگه تو این مملکت بی عدالتی هست و فلان و فلان
به خدا ربطی نداره
وجود خدا رو میشه با چیزهای ساده ثابت کرد و نیازی نیست به شک بیفتیم که خدا نیست
قرار نیست خدا، خدایی ش باب نظر و میل ما انجام بده
این فشار های اقتصادی و سختی ها تو این دنیا تا دنیا بوده، بوده
همیشه یه عده ظالم بودند و یه عده خواستار عدالت
یه عده غرق پول و رفاه و یه عده فقیر و فلان
این ها نباید سبب زیر سوال بردن عدالت خدا بشه
انتخاب من و همه ما این بوده که الان وضعمون اینه
اگه همه خدا و قیامت باور نداشتند و وجدان کاری و مسئولیت پذیر بودند این فشار کمتر میبود
هر کسی به دنبال نفع خودش و مبرا کردن خودش از پیشامدهای این وضع هست
شنبه 24 شهریور 1397 09:48
حوا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام بعد از مدتها
چند وقتی نت گردی نکرده بودم...
بعد از دو هفته و اندی
چطوری مامان فداکار؟
برات آرامش و صبوری رو آرزومندم و دعا میکنم که بهش برسی
ان شاء الله که کارهای مهاجرت برات جوربشه و بری و راحت بشی
ان شاء الله که گل دخترهات رو به سامون برسونی و به این روزهای عذاب آور بخندی
ان شاءالله که همیشه تنت سلامت باشه و ذهنت درآرامش
فلفلی خانم و گل گلی جون رو هم دو تا ماچ سفت و گنده بزن روی لپ هاشون به جای من
امیدوارم به تمام آرزوهای قشنگت برسی....
چهارشنبه 21 شهریور 1397 22:50
ستاره
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پذیرش بی قید شرط...معیار نه درس خون تر نه‌حرف گوش کن تر نه سر به راهتر...بچه هات از خیلی جهات آسیب میبینن حداقل دیگه عشق بی قید و شرط بهشون بده بذار حداقل وقتی از آدم و عالم بریدن دلشون به مادری که عاشقانه دوستشون داره خوش باشه...
چهارشنبه 21 شهریور 1397 14:31
مریم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
میخوای فالت رو با این وروجک های خوشکلت بگیرم ( لطفا با لهجه فالگیرها بخون )

خوشبختییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

امیدوارم همیشه و تا ابد شاد و خوشحال باشید
میبوسمت
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد