X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

سلام

دغدغه های یک زن سی ساله

سفرنامه

ویلایی که اجاره کردیم دوتزده نفر جا داشت و ما  با بچه ها پنج نفر بودیم

خانواده کاف که از بدسفری کاف خوب خبر دارند و مث من احمق الزایمر ندارن هزارررتا بهانه اوردند که نیاند

دوستای کاف هم یا مرخصی نداشتند یا پول

موند یکی از دوستای من که همش میگفت دوست دارم رفت و امد فامیلی داشته باشیم و خاله کوچیکه که استاد مفت خوریه

و هر دوتا استقبال کردند 

۱-خاله کوچیکه گفت چون ماشینشون توان نداره میتونن با ماشین ما بیاند؟کاف گفت نه میخوایم راحت باشیم...و خاله کوچیکه و شوهرشخودشونو با اتوبوس رسونده بودند

۲-وقتی رسیدیم چون ویلا رو ما اجاره کرده بودیم کاف احساس صاحب خونه بودن بهش دست داده بود و هی ارد ناشتا میداد و حسابی بقیه رو کلافه کرده بود و منم خجالت میکشیدم

۳-دوستم حسابی خوش گذرون بود و اصلا یه جا بند نمیشد...چندجای دیدنی توی اینترنت پیدا کرد و گفت اینجاها رو بریم...کاف که دید رئیس بودنش خدشه دار شده مخالفت کرد ولی دوستم که از اخلاق سگی کاف خبرنداشت گیر داده بود بریم ناهار امروزو فلان جا بخوریم...کاف هم به ظاهر قبول کرد و گفت باشه من جلو میرم شما پشت سرم بیایید و رفت اولین پارک ساده نگه داشت و گفت کجا بهتر از اینجا؟! اونا هم مجبور شدند با ما همراهی کنند ... خلاصه با شرمندگی از دوستم معذرت خواستم و گفتم هرجا دوست دارند برند و به من و کاف اصرار نکنند...بخاطر همین اونا خاله و شوهرشو سوار کردند و بعد ناهار رفتند همون جایی که برنامه داشتند ...کاف حسابی بهش فشار اومد که چرا

۴-شوهر دوستم ادم سر به زیر و محجوبی بود و خیلی هم دوست داشتنی و مث دوستم پایه خوش گذروندن...و این کاف رو عصبی میکرد! میگفت چرا این دوستت که کوتوله است با این دهن گشادش هر چی میگه شوهرش میگه چشم...بعد میگفت البته شوهرش تعریفی هم نیستا شغلش هم خیلی درامدش کمه..

+انقدر حالم از این اخلاق گندش بهم میخوره...خانوادگی اصرار دارند بگن فقط ما خوبیم و خاص و متفاوتیم بقیه بد و زشت و مسخره اند

۵-روز اخر اونا با خاله ام تصمیم داشتند برند جواهر ده...و دوستم روز قبلش باز اصرار کرد که شما هم بیایین پشیمون نمیشید و این  حرفا...کاف اعصابش خورد شد و منو برد توی اتاق که من یه چیزی به این دوست پرروت میگما...و کلی حرفای زشت در موردش زد...منم اعصابم خورد شد گفتم مگه همه مث تو هستند از این سوراخ دربیایی بری توی سوراخ دیگه اسمشو بذاری مسافرت؟یه بار به زور اومدی دریا از خستگیش سه روزه گوشه تخت و مث مرده ها خوابیدی...بعد شوهر اونو مسخره میکنی چرا خوش سفر و خوش گذرونه؟میگی دختره چرا انقدر زشت و کوتوله و دهن گشاده اخه به تو چه؟مهم شوهرشه که بقول تو هم دوستش داره هم مطیعشه...تو و من چی؟

خلاصه که زورش اومد از حرف حق و یه سری حرف کلفت و توهین امیز بار من کرد که تا حالا بابات اورده تو رو مسافرت؟اصلا قبل من میدونستی ویلا یعنی چی؟نشستی راحت رو صندلی ماشین و من خسته و کوفته این همه راه اومدم مث شوهرخالت که خالتو با اتوبوس اشغالی نیوردم که حالا هر جای بخوای بری بگم چشم! و گفت تا یه ساعت دیگه باید وسایلو جمع کنیم بریم!و من با روی خجالت زده واسه اینکه بیشتر از این آبروریزی نشه وسایلمونو جمع کردم و خداحافظی کردیم و برگشتیم خونه و اونا موندند که فردا برند جواهر ده...

و من بازم توبه کردم با این نخاله جایی برم تااا وقتی که دوباره یادم بره و مث احمقا ذوق خرکی بکنم ولی خدا کنه تنها بریم که اینجوری جلوی همه سنگ روی یخ نشیم

تاریخ ارسال: جمعه 6 مهر 1397 ساعت 22:54 | نویسنده: کی؟ | چاپ مطلب
نظرات (10)
دوشنبه 9 مهر 1397 18:38
شکوفه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام درکت میکنم.خیلی سخته اونم جلوی دیگران
پاسخ:
سلام ممنون
یکشنبه 8 مهر 1397 13:51
مریم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دقیقا اشتباه ت همین بود که با خلاق سینوسی جناب کاف ، بقیه رو با خودت بردی

حالا رفتار اقای همسر جلوی خاله ت خیلی مهم نبود ، جلوی دوستت زشت بوده ....

امیدوارم لااقل به گلدخترهات خوش گذشته باشه
پاسخ:
به فلفلی واقعا خوش گذشت روحیه اش بهتر شده
یکشنبه 8 مهر 1397 12:20
ستاره
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کاش مشکلاتتونو حل کنین کاش برین روانشناس کاش از هرراهی استفاده کنی برای شاختن خودت و زندگیت کاش انقد تسلیم زندگی و سرنوشت و ضعفات نباشی کاش قوی بشی ...وبلاگ زن کویرو بخون همشو بخون نمونه یه مادر قوی یه زن قوی سعی کن به سبک‌خودت قوی باشی سعی کن ضعفاتو کسی نبینه میدونستی خیلی از رفتارای بقیه با ما به خاطر اینه که نقطه ی ضعفمونو‌ میدونن قوی شو‌دختر نذار زندگی خسته و پیرت کنه تو هنوز خیلی راه داری تو این زندگی تو هنوز خیلی از مسیر زندگیت مونده خسته و پیر و فرسوده نشو نذار وقتی پنجاه شصت سالت شده فک‌کنی که قربانی سرنوشت و‌زندگی و همسرتی‌...درستش کن از هر راهی که میتونی هرچقدرم سخت باشه هرچقدرم طاقت فرسا باشه درستش کن که یه روزی مایه ی افتخار خودت و بچه هات باشی قوی باش دختر تو باید قهرمان دخترات باشی
پاسخ:
میدونی ستاره جون
کاف دائم میره پیش روانپزشک
اما ته ته مسائل ما مشکل مالیه
خب روانشناس و مشاور میتونی چی برای رفع این مشکل تجویز کنه
یکشنبه 8 مهر 1397 12:13
غریبانه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
با ادمایی مثل کاف یا باید تنها بری یا با فکو فامیل خودشون......
همون اول خوندم گفتی خالتو دوستت ....دیگه تا اخرشو خودم خوندم


..........
گل گلی چطوره ؟بهتر شده؟
شیرت براش کافیه؟یا شیر خشک میدی؟
پاسخ:
اره حق با توئه
فدات بشم خیلی ارومتر شده اما همچنان غرغروئه
فقط شیر خودمو میدم فکر کنم کافیشه اخه به فلفلی هم میدم هنوز
شنبه 7 مهر 1397 23:39
مشاور
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دفعه بعد خودت و بچه ها با خانواده دوست خاله یا هر کسی دوست داشتید برید شوهر را با خودتون نبرید.چه معنی میده آدم برود مسافرت و بعد اعصابش خورد باشد.اینطوری باشه تو خونه بمانی که بهتره.
دیگه تا آخر عمر باهاش مسافرت نرو.اینطور آدما شخصیت اجتماعی ندارند.اهل رفیق بازی و تفریح نبوده اند.همیشه عقده ای بار آمده اند.ماشین خریده اند که فقط پز ماشین را بدهند وگرنه باهاش تفریح نمیکنند.
پولدار میشوند که پز بدهند وگرنه از پولشون هیچ استفاده ای برای راحتی خودشون و خانواده شون نمیکنند.
پایه مسافرت با فامیل ها باش و دور همسرت را خط بکش.دقیقا اخلاقش ضد اجتماعی ضد تفریح ضد خانواده است.
شوهر شما فقط عشق کارهای تک نفره است.اهل زندگی خانوادگی نیست.بیشتر دوست داره تو محیط های مجردی باشه.هنوز تو فضای مجردی مونده.
پاسخ:
خخخ
شنبه 7 مهر 1397 22:25
واگویه که قبلا وبلاگ داشته
امتیاز: 0 0
لینک نظر
در اینکه آفای کاف یه سری بد اخلاقی ها و خصلت بد داره جای حرف نمی مونه
تو جر و بحث زن و شوهری هرگز همو با دیگری مقایسه نکن
مردها خوششون نمیاد بگی یه مردی که من میشناسم از تو بهتره و بگی مث اون باش
پاسخ:
اره حق با شماست
شنبه 7 مهر 1397 19:01
مامان طلا خانوم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چه سخت گذشت بهت
امان از دست کاف
پاسخ:
اره خیلی
انگار یکی دستشو گذاشته بود بیخ گلوم
شنبه 7 مهر 1397 10:13
شارمین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عزیزم...
پاسخ:
شنبه 7 مهر 1397 09:53
دختر بزرگه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
اینجوری که تعریف کردین خستگی سفر به تن ما هم موند.
حالا یک پیشنهاد دارم که کلا مسافرتها رو فقط تنها برید. ببین ما خیلی خیلی مهمون نوازیم واقعا از اومدن مهمون دلم شاد میشه و هم خودم و هم بچه هام همیشه با روی باز از مهمون استقبال میکنیم. همیشه هم زنگ میزنیم و با منت از بقیه میخواهیم بیان خونمون ولی مسافرت رو چه اون وقتها که بچه نداشتیم و چه الان که بچه ها بزرگ شدن همیشه ترجیح میدیم فقط خودمون باشیم. برنامه ریزیش خرجش اقامتش همه چیش تو مسافرت فقط با دل خودمون باشه. گاهی با دوستها یا فامیل هم مسافرت رفتیم ولی واقعا جز مسافرتهایی نبوده که خیلی خوش گذشته باشه.
چند بار اینطوری مسافرت برید شاید بهتر بود.
پاسخ:
سلام
والا ما همیشه تنها میریم مسافزت این دفعه خبط کردیم گفتیم ادای آدمیزادها رو دربیاریم
مهمونی هم که هیچی با کسی رفت و امد نداریم
جمعه 6 مهر 1397 23:24
دریا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عزیزم چه بد خیلی ناراحت شدم
پاسخ:
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد